تبليغاتX
از من به او

از من به او

یادداشت های حسین میرجلیلی (سیاسفید)

 سلام به دوستاني كه هر از گاهي سر ميزنند و من شرمنده ميشم چيزي براي خوندنشون ندارم، مدتي هست نوشتنم نمياد! ماه هاي ياد خدا، ماه هايي كه بيشتر ياد خدا ميكنيم (رجب، شعبان، رمضان) ماه رجــب (ليله الرغائب، ولادت حصرت علي(ع)، ايام اعتكاف و مبعث پيامبر اكرم (ص)) ماه شعبان( ولادت امام حسين(ع) و امام سجاد (ع) و حضرت ابوالفضل (ع) و از همه مهمتر ولادت با سعادت امام زمان (عج)) خدا توفيق بده از اين ايام ستفاده وافي و كافي ببريم، از همگي التماس دعا دارم.  پس تا شب ولادت صاحب و مولامون امام زمان يا علي...

+ نوشته شده در  88/04/08ساعت 23:45  توسط حسین میرجلیلی (سیاسفید)  | 

وقتم دير بود، عجله داشتم با تاكسي به طرف محل كار رفتم، مسافري صندلي جلوي تاكسي در مورد تعمير دوچرخه با راننده صحبت مي كرد و راننده تاكسي مي گفت "تعميركار بياريد خونتون تا براتون درستش كنه" به خودم گفتم از كي تا حالا براي تعمير دوچرخه تعمير كار ميارن خونه؟! تاكسي سر خياباني مي خواست مسافر سوار كنه كه مسافر جلويي چشمش به دكه روزنامه فروشي خورد با صداي بلند از داخل ماشين گفت: "تي تاب داريد؟"  دكه دار صداش را نشنيد، راننده تاكسي هم ترمز كرد،  ايستاد و پياده شد تا براي آقا تي تاب بخره! عجب شانسي داريم! يه روز هم كه عجله داريم و تاكسي سوار شديم چنين مسافر پررويي سواره! (توي دلم مي گفتم) نچ نچ كنار دستيم هم بلند شد، مسافر جلويي به روي خودش نيورد، عقب را نمي ديد، راننده سوار شد و راه افتاد، پيرمرد مي گفت تي تاب ها را براي صبحانه همكاراش ميخواد، باز به خودم گفتم مردم از حق ديگران براي كار خير استفاده ميكنند، از چهار راه كه رد شديم گفت : "جلوي درب همين ساختمون پياده ميشم" تاكسي رفت جلوي در ساختمان و ايستاد و گفت "شما بدون عجله از ماشين پياده شويد و تا زماني كه در را نبستيد حركت نميكنم" از اين رفتار راننده تاكسي تعجب كردم!  كه ديدم دو عصا از جلوي ماشين بيرون اومد و مسافر به سختي در را باز كرد و به سختي بيشتر پياده شد و با دو  عصا روي پاش ايستاد، يكبار هم نزديك بود تعادلش را از دست بده، يك پا و يك دستش فلج بود، كنار دستيم خجالت زده شد، تازه فهميدم چرا راننده تاكسي اين همه به اين مسافر احترام مي گذاشت و از خودم ناراحت شدم كه در مورد مسافر و راننده تاكسي فكر بد كردم. آدم نبايد زود قضاوت كنه... (گرچه آدم فراموش ميكنه و باز زود قضاوت ميكنه)

+ نوشته شده در  88/03/13ساعت 11:6  توسط حسین میرجلیلی (سیاسفید)  | 

يادمه آخرين باري كه رفته بودم مسجد جمكران، ده سال پيش بود و چيزي كه از جمكران در ذهنم مانده بود مسجدي بزرگ و در حال ساخت و توسعه و چاهي كه مردم نامه هاشون را در اون مينداختند، گذشت و گذشت و ديگه اين فرصت و توفيق را پيدا نكردم كه اونجا برم تا چند روز پيش كه از تهران همراه يكي از اقوام به اصفهان بر مي گشتيم، عصر رسيديم قم، ابتدا رفتيم حرم حضرت معصومه اونجا هم چند سالي بود كه نرفته بودم بزرگتر و با شكوه تر و شلوغ تر شده بود، قبر آقاي بهجت را هم زيارت كرديم، خيلي شلوغ بود، روز هفت وفاتشون بود، بعد از نماز مغرب و عشا راهي مسجد جمكران شديم، سه شنبه شب، شب زيارتي مجد مقدس جمكران بود، خيلي شلوغ بود، پر از اتوبوس و كاروان هاي زيارتي و تمام صحن هاي بزرگ اطرف مسجد مملو از مردم بود، خيلي بزرگ و آباد شده بود! به سختي جاي پارك گير اورديم، وارد مسجد كه شديم از انبوه جمعيت مشتاق و زائر تعجب كردم، نمي دونستم كه اين همه مسجد جمكران خاطر خواه و زائر داره! باز هم غبطه خوردم در برابر حالاتي كه از مردم در اون شب ديدم، وقتي وارد اين جور جاها و جوها ميشم مشكلات و  گرفتاري هام  برام كوچيك و بي اهميت ميشن و ياد چيزاي ديگه اي ميفتم كه در زندگي روزمره ازشون غافلم، انشالله روزي هر سالمون باشه كه در چنين مكاني نماز امام زمان بخوانيم و براي ظهور هر چه زودترش دعا كنيم.

                    

+ نوشته شده در  88/03/08ساعت 5:16  توسط حسین میرجلیلی (سیاسفید)  | 

قديمي ها ميگن ماه فروردين و ارديبهشت ماه هاي مرگ و ميره و افراد زيادي در اين دو ماه مي ميرند، نمي دونم اين حرف جقدر ميتونه درست باشه اما چيزي كه من اين دو سه سال ديدم همين جوري بوده و كساي زيادي را در اين دو ماه از دست داديم، در چند روز گذشته هم فردي از روي زمين رفت كه شايد ديگه نمونه آن را روي زمين نداشته باشيم، اولياي الهي باعث خير و بركت روي زمين هستند، نمي خوام از آقاي بهجت بگم چون من كسي نيستم كه بخوام در مورد ايشون نظر بدم و اگر هم چيزي بگم همونايي هست كه شنيدم و اين روزها همه جا از ايشون ميگن اما آقاي بهجت براي من ياد آور صبح هاي حرم امام رضا هستند، آقاي بهجت تابستون ها را مشهد زندگي مي كردند و صبح ها بعد از نماز صبح به زيارت امام رضا مشرف مي شدند از طرف خيابان طبرسي  و صحن انقلاب و باب السلام ( پاي امام ) وارد حرم مي شدند و زيارت مي كردند و بالاي سر امام نماز زيارت ميخواندند و با چند دقيقه توقف كنار قبر آقاي نخودكي از صحن ميرزاي شيرازي خارج مي شدند و در مدت زمان حضور ايشان در حرم، مردم فقط دورشون را احاطه مي كردند و راز و نياز آقاي بهجت را تماشا مي كردند و اين راز و نياز واقعا ديدني و جالب بود كه الان نمونه هاييش را تلويزيون پخش ميكنه، به نظر من كنار همه صفات علمي و حوزوي ايشون، مقام عرفان ايشان براي همه مشهور و مشهودتر بود،  انشالله با اوليا و انبياي الهي همراه و همجوار باشند. براي شادي روحشون حمد و سوره اي بخونيد، يا علي، التماس دعا.

+ نوشته شده در  88/03/01ساعت 12:47  توسط حسین میرجلیلی (سیاسفید)  | 

خدایا عاشقان را با غم عشق آشنا کن
ز غمهای دگر غیر از غم عشقت رها کن
تو خود گفتی که در قلب شکسته خانه داری
شکسته قلب من جانا به عهد خود وفا کن

خدایا بی پناهم
ز تو جز تو نخواهم
اگر عشقت گناه است
ببین غرق گناهم
دو دست دعا برآورده ام بسوی آسمانها
که تا پر کشم به بال غمت رها در کهکشانها

چو نیلوفر عاشقانه چنان میپیچم به پای تو
که سر تا پا بشکفد گل ز هر بندم در هوای تو
بدست یاری اگر که نگیری تو دست دلم را دگر که بگیرد
به آه و زاری اگر نپذیری شکسته دلم را دگر که پذیرد

خدایا عاشقان را با غم عشق آشنا کن
ز غمهای دگر غیر از غم عشقت رها کن
تو خود گفتی که در قلب شکسته خانه داری
شکسته قلب من جانا به عهد خود وفا کن

خدایا بی پناهم
ز تو جز تو نخواهم
اگر عشقت گناه است
ببین غرق گناهم
دو دست دعا برآورده ام بسوی آسمانها
که تا پر کشم به بال غمت رها در کهکشانها

 

خواننده: عليرضا افتخاري
آلبوم: نيلوفرانه
آهنگساز و تنظيم كننده: عباس خوشدل
ترانه سرا: قيصر امين پور

لينك دانلـــــود ۱ ( ۲ مگ )      لينك دانلـــــود ۲ ( ۷ مگ )

+ نوشته شده در  88/02/25ساعت 14:20  توسط حسین میرجلیلی (سیاسفید)  | 

چند روز بيشتر به دهه اول فاطميه، ايام شهادت بانوي بزرگ عالم، باقي نمانده است. همان بانويي كه روز رستاخيز همه بهشتيان و حتي اوليا و انبياء الهي بعد از او وارد بهشت مي شوند و از خداوند دستور مي رسد تا زماني كه فاطمه وارد نشده است كسي وارد نشود، بانويي كه بعد از وفات پدر گرامي اش نود روز بيشتر عمر نكرد و گويند روزي نبوده است كه به ايشان از طرف خداوند وحي نرسد، نود روز پشت سرهم، در حالي كه براي ديگر انبياي الهي هم اين گونه نبوده و روزها و گاه سالها براي شنيدن وحي منتظر مي ماندند و نگاه آسمان مي كردند، بانويي كه حضرت جبرئيل از خدا براي او وحي مي آورد او مي شنيد و بر زبان جاري مي كرد و علي  مينوشت، علي با آن همه عظمت، كاتبي براي فاطمه بود، بانويي با سن كم كه به ام ابيها (مادر پدر) معروف بود و رضاي رسول خدا به ر ضاي او گره خورده بود و بارها پيامبر فرمود "هر كس او را آزرده كند من را آزرده كرده است" بانويي كه خود ميگويد"خداوند نور مرا آفريد و آن نور پيوسته عبادت و تسبيح خداوند متعال ميكرد، خداوند آن نور را در درختي از درختان بهشت جاي داد و آن درخت نوراني گشت. آنگاه كه پدرم وارد بهشت شد خداوند به او وحي كرد از آن درخت ميوه اي بچيند و بخورد او اين كار را كرد و خداوند من را در صلب پدرم نهاد. من از آن نورم و به تمامي آنچه بوده و هست و خواهد بود آگاهم" به راستي اين بانو چه كرد كه به اين جايگاه و مقام رسيد؟ يك كنير اين بانو به مقامي ميرسد كه بعد ها مي گويند هر صحبتي و سوالي از او پرسيده مي شد با آيه قرآن جواب مي داد، بانويي نيكوكار كه سه روز پشت سر هم افطاري ناچيز خود را به نيازمند داد وقتي پشت در خانه با آن شرايط جسماني ضربه خورد هيچ نگفت! در حالي كه بعد از وفات حضرت رسول، زماني كه جلوي مسجد شمشيرها را بالا برده بودند تا علي را به اجبار بيعت بگيرند فرياد كشيد: اگر دست از پا خطا كنيد نفريني خواهم كرد كه ...  و آن ظالمان هيچ كاري نتوانستند انجام دهند، مي دانستند اگر فاطمه نفرين كند ديگر كار تمام است، آيا پشت در خانه نمي توانست چنين كند؟ و اين عمل او جز براي دفاع از ولايت و امام زمان خويش نبود و هيج براي خويش نميخواست، موقع دعا اول همسايه را دعا ميكرد و هر چه ميخواست براي ديگران و جهانيان ميخواست و مي گويند "اگر خدا به صدقه وجود حضرت فاطمه (س) تمام جهانيان را شفاعت كند جاي تعجب نيست" اين ها اندكي از مقامات فاطمه است كه ما مي دانيم و مي فهميم و اين جايگاه جز به خاطر بندگي خداوند و پيروي از ولايت و امام زمان خويش نبوده است و كاش اين فرصت و توفيق را پيدا مي كرديم تا بيشتر در مورد اين بانوي بزرگوار مطالعه كنيم و بررسي كنيم كه فاطمه چه كرد و چگونه زندگي كرد كه به اين همه مقام و والايي رسيد؟ اميد است شفاعت اين بانو در دو دنيا نصيب همه ما شود و بتوانيم حب همراه با اطاعت از امام زمان خويش داشته باشيم (انشاءالله)

از همگي التماس دعا دارم به خصوص در اين دو دهه عزيز و پيشاپيش عذر خواهي مي كنم كه مدتي شايد زياد را نخواهم بود .

+ نوشته شده در  88/02/07ساعت 9:52  توسط حسین میرجلیلی (سیاسفید)  | 

وقتي به خودم و زندگي خيلي ها نگاه ميكنم مي بينم قبل از اين فكرها و تصميم هايي براي آينده داشتيم و الان در موقعيتي  هستيم كه قبل از اين  توقع آن را نداشتيم! به نظرمن اين امر چند دليل ميتواند داشته باشد اول اين كه موقعيت و سني هستيم كه افكار و عقايدمون مدام در حال تغييرند و باعث ميشوند تصميم هاي متفاوت با گذشته بگيريم و در نتيجه نتوانيم خودمان را خوب بشناسيم، ايده آل نگاه كنيم و بلند پروازانه فكر و برنامه ريزي كنيم . در اين ميان، تقدير و سرنوشت هم هر چقدر كه انسان هاي محكم و با اراده اي باشيم كار خودش را ميكند. اين نكته را هم نبايد ناديده گرفت محيط و شرايطي كه در آن زندگي ميكنيم وضعيت ناپايداري دارند و در روند زندگي ما تاثير بسزايي ميگذارند ( بازهم بحث سياسي شد ‌) هر چقدر كه محكمتر و با اراده تر باشيم عوامل بيروني كمتر ميتوانند روي ما و زندگي ما تاثير بگذارند. با اين وجود بدنيست كه مسيرهاي متفاوت با آنچه ميخواستيم طي كنيم مهم اين است كه كه مسيرها همه به يكجا ختم شوند، به سمت زندگي درست و كامل شدن،  به سمت خدا (بازهم شعار دادم اما ... ) دعا ميكنم خدا قسمت و تقدير همه را به سمت خودش رقم بزند

+ نوشته شده در  88/02/02ساعت 14:31  توسط حسین میرجلیلی (سیاسفید)  | 

 میشه خدا رو حس کرد
تو لحظه های ساده
تو اضطراب عشق و
گناه بی اراده
بي عشق عمر آدم
بی اعتقاد می ره
هفتاد سال عبادت
یک شب به باد می ره
یک شب به باد می ره

وقتی که عشق آخر
تصمیمشو بگیره
کاری نداره زوده
یا حتی خیلی دیره
ترسیده بودم از عشق
عاشق تر از همیشه
هر چی محال می شد
با عشق داره میشه
انگار داره میشه

عاشق نباشه آدم
حتی خدا غریبه ست
از لحظه های حوا
حوا می مونه و بس
نترس اگه دل تو
از خواب کهنه پاشه
شاید خدا قصه تو
از نو نوشته باشه
از نو نوشته باشه

وقتی که عشق آخر
تصمیمشو بگیره
کاری نداره زوده
یا حتی خیلی دیره
ترسیده بودم از عشق
عاشق تر از همیشه
هر چی محال میشد
با عشق داره میشه
انگار داره میشه

ترانه سرا : دکتر افشین یداللهی

+ نوشته شده در  88/02/02ساعت 11:45  توسط حسین میرجلیلی (سیاسفید)  | 

یه مدت پیش با مدیر شرکت بحثی را شروع کردیم با  موضوع اين که چگونه یک فعالیت اقتصادی را در یک جایی مثل ایران با همه مشکلات خاص خودش شروع کنیم؟ تقریبا همه راه های موجود و کارهایی که قابل انجام بود  را بحث و نقد کردیم، روش هایی خیلی خوب بودند اما مناسب شرايط نبودند و در مجموع به این نتایج رسیدیم  : قبل از هر کاری باید نیاز سنجی خوبی از جامعه و بازار کار کرد یعنی این که رفت توی جامعه و نیازهایی که جامعه و بازار داره را بیرون اورد و ببینیم با تخصصمون میتونیم براش کاری انجام بدیم با نه؟ ایده ها هر چه بکرتر و جدید تر باشند بهترند و این که اگر کاری باشه که چندین تخصص را کنار هم بخواد خیلی بهتره (مثلا کاری به تخصص های برنامه نویسی، هوش مصنوعی، سخت افزار و الکترونیک نیاز داشته باشه) به قولی کمتر دست میتونه توش پیدا بشه! ایده ها باید از تمام لحاظ بررسی شوند، حالا باید سراغ نیروهایی رفت که برای اینکار نیازه و در ابتدا سهم هر فردی از کار و سود کار مشخص بشه، نیرو ها باید از لحاظ زمانی،  فکری، هدف و عقیده با هم جور در بیان!  قبل از این که کار شروع بشه باید مشتری های محصول را هم پیدا کرد و در صورت امکان پیش فروشی هم صورت بگیره و تخمینی از بازار محصول هم بدست اورد، تا اینجا کار و افراد مورد نیاز مشخص شدند! برای این که جنبه قانونی پیدا کنه میشه براش شرکتی ثبت کرد و کلیه فعالیت ها قانونی و در قالب شرکت صورت بگیره و همزمان که کار در حال انجام است،  بازاریابی کار هم انجام بشه و اگر این نکات در نظر گرفته بشه احتمال زیاد این فعالیت اقتصادی یا شرکت شکل میگیره و ادامه فعالیت های شرکت بستگی به مدیریت و بازاریابی و ... شرکت داره و ادامه و توسعه اون بحث مجزایی را می طلبه. ا اون کاری که انتخاب میشه باید تا حدی High-Tech  باشه و اگر دقت کرده باشید باید نوعی کار تولیدی باشه! یکی از بحث هایی که داشتیم و نقض شد این بود اگر این تیم یک کار خیلی High-Tech پیدا کنه و انجام بده خیلی خوبه اما چنین کاری مشکلات خاص خودش را داره به خصوص این که در جامعه ایران میخواد انجام بشه.

+ نوشته شده در  88/01/30ساعت 15:0  توسط حسین میرجلیلی (سیاسفید)  | 

خبر، سریعتر از من دوید و پرپر شد
فضای کوچه پر از لاله ی معطر شد
خبر گران، خبر ناگوار و سنگین بود
تمام شهر در امواج آن شناور شد
خبر دهان به دهان گشت و شعله شعله گذشت
چه سینه ها که گدازان ، چه دیده ها تر شد
نفس بریده ، نفس بی امان ، نفس محبوس
عروج پاکترینهای شهر باور شد
چه انفجار مهیبی ، چه لحظه ای ، چه غمی
چهارسوی حسینیه رنگ محشر شد
و سید الشهدا بوی خون تازه گرفت
ز غصه حضرت مهدی دلش مکدر شد

شاعر :  پروانه نجاتی

گرامي باد ياد شهداي مظلوم واقعه بمب گذاري كانون فرهنگي رهپويان وصال شيراز، ۲۴ فروردين ۸۷

 

+ نوشته شده در  88/01/24ساعت 23:21  توسط حسین میرجلیلی (سیاسفید)  |