سلام دوستان
داشتم فکر می کردم اینجا نوشتنم تا کی طول می کشه ؟ و تا کی اینجا خواهم نوشت ؟ مطمئنا اگر شمابخونید و نظر بدید بیشتر دوام میاره ! گرچه فکر می کنم روز ها و هفته های آینده به خاطر کنکور ارشد کمتر بتونم بنویسم ولی سعی می کنم هفته ای یکبار اینجا بنویسم تا یادم نره نوشتن چه جوریه ، تا شما را یادم نره تا بی وفا نباشم !
دیروز داداشم از تهران برگشت و تصمیم گرفته تا اینجا برای کنکور بخونه و از دانشگاه و فعالیت هایی که می کنه دور باشه اونم مثل من خودش را خیلی دگیر کار های ریز ودرشت کرده ! حالا هم که اومده زده همه خونه را ریخته به هم و با سلیقه خودش چیده ، همیشه وقتی میاد اولین کاری که می کنه دکور خونه ساده و دوست داشتنیمون را می ریزه به هم گرچه خودم هم ماهی یه بار اتاقم را می چرخونم و همه چیز را جاش عوض می کنم تا تنوعی بشه ! اتاق من مرتب ترین و تمیز ترین جای خونه هست و اصلا تریپش با کل خونمون متفاوته یه جورایی با کلاس تر و مجهز تره ، باز شروع کردم از خودم تعریف کردن ، چیکار کنم از خودم تعریف نکنم می میرم !(
) امیدوارم یه روزی از خودم این همه تعریف نکنم !
گرچه می دونم به قول معروف هیچ چیزی(
) نیستم !
اینم عکس میزی که برای خودش یه جایی کنج خونه جور کرده تا بشینه درس بخونه :![]()

خلاصه ، بعد مدت ها ، چهارسال تقریبا ، فکر می کنم داداشم تصمیم گرفته تا مدت طولانی با ما زندگی کنه و دست از خوابگاه و زندگی دانشجویی و این چیزا بکشه یه مدتی هم خر شده بود می خواست زن بگیره که نمی دونم چی شد ؟ منصرف شد یا نه !؟ منم که حال و حوصبله ندارم ازش در مورد این چیزا بپرسم !
البته این خر شدنا واسه همه پیش میاد ! ![]()


















