تبليغاتX
از من به او

از من به او

یادداشت های حسین میرجلیلی (سیاسفید)

اللهم عجل لولیک الفرج...

جمعه شبه، یادش به خیر! پارسال همین موقع ها این مشکلات را نداشتم! هر هفته با یه دوست اس ام اسی و تلفنی قرار می داشتیم که روز های جمعه ای که گذشت و آقا نیمده را بشماریم اما همون دوستی و چیزای دیگه کار من را به جایی کشوند که من امسال با من پارسال کلی فرق کرده و هیچ جوری مشکلش حل نمیشه به همه هم گفته! به خدا گفته! به امام رضا گفته! به امام زمان گفته! به خودش گفته ! اما باز هم نمی تونه... هنوز موندم که چرا حل نمیشه! تازگی ها فهمیدم حل شدنی نیست و باید باهاش کنار بیام شاید تا آخر عمرم... سخته خدایا !! گرچه تنها امید و خوشحالی من اینه که با این مشکل به تو نزدیک تر میشم خدایا! و برای تنهایی هام چاره ای جز تو ندارم! اگه یه مساله حل نشده ریاضی هم بود تا حالا حل شده بود!  نمی دونم کجای کار می لنگه؟ ته دلم نشسته و پا نمیشه هیچ جور و هیچ رقم این میهمان ناخونده!  همیشه هر کاری میکنم میگم دیگه تموم شد ! دیگه تموم شد ! اما نه هنوز! مثل این که این داستان سر دراز داره!  امروز به دعوت دوستام رفتیم بیرون خیلی هم به ظاهر خوش گذشت اما وقتی اومدم خونه و پشت میزو سیستم و تنهاییم نشستم باز همون آش و همون کاسه و همون مهمون ناخونده! اینجا و این وبلاگ هم با چرت و پرت ها و حرف های بچه گانه ای که می زنم داستانش همینه! دیگه فعلا دوست ندارم اینجا هم بنویسم ! پس اینجا هم مثل جاهای دیگه تا اطلاع ثانوی تعطیل!! اطلاع ثانویش تاریخ نداره و معلوم نیست تا کی باشه! برام دعا کنید دوستای شیرازی مشهدی تهرانی کانادایی سنگاپوری و ... اوضام خیلی درهم برهمه!!!

 اگه تا سال تحویل هم نیمدم، پیشاپیش سال نو را به همتون تبریک می گم، به خصوص کاربرای پرشین بی بی که سه سالی را سال تحویلی پیششون بودم و ممکنه امسال نباشم، موقع سال تحویل کنار دعای یامقلب القلوب برای قلب من هم دعا کنید که به جز با انقلاب این مشکل حل شدنی نیست، موفق باشید خواننده های بی نشان و بی نظر و ...

سال نو مبارک :-)

 

 

 

+ نوشته شده در  86/12/10ساعت 23:31  توسط حسین میرجلیلی (سیاسفید)  | 

خدای خوبم سلام

باز دلم گرفته! خیلی هم گرفته! باز جای خالیش را نمی تونم تحمل کنم.

نمی دونم این جوری میشه یا نه!

هنوزم دوستش دارم، این قدر دوستش دارم که نا خود آگاه دیروز که دیدمیش پاهام به طرفش گام برداشتند.

یه لحظه احساس کردم هر چی غم توی عالمه داره به من منتقل میشه حاضر بودم همه چیزم را بدم و فقط به اون برسم .

اما نمیشه ! می گن نمیشهمیگن جرمه، خلاف رسم و سنت و فرهنگه، دیگه بعد اون قضایا نمیشه.

عقلت میگه نه اون هم میگه نه خدا هم می گه نه دوست و مامان و بابا هم می گن نه !

اما یه چیزی ته دلت میگه آره، بابا نمی دونم تو کی هستی توی وجود من بیرون هم نمی روی!

 اما چرا نمی خوای قبول کنی که همه چیز تموم شده !

 چرا دست از سرم بر نمی داری؟ تاکی می خوای با من باشی ؟ بسم نیست ؟

دیگه از جونم چی می خوای ؟ دیگه بالاتر از این که پشت به همه چیزم زدم به خاطر تو،

دیگه بدتر از این که کنار تو نشستم و سنگ صبورت شدم و نذاشتم تنها بمونی،

 تو هم یه خورده رعایت کن ! تحمل هر چی داشته باشم تحمل تو یکی را ندارم.

نمی بینی هر وقت میای چه جوری میشم، خدایا دیگه زبونم خسته شد !

به دادم برس مگه من چه گناهی کرده بودم ؟ خدایا اگه داری امتحانم می کنی، بزرگم می کنی!

وسیلش را هم جور کن !  این که نمیشه مشکل باشه و راه حل نداشته باشه !

+ نوشته شده در  86/12/09ساعت 14:32  توسط حسین میرجلیلی (سیاسفید)  | 

سلام بچه ها ، خوبید ؟! ممنون از محبتی که نسبت به من دارید و در این مدت کمی که نبودم هر گونه که تو نستید جویای حالم شدید، حال من خوبه، امیدوارم شما هم خوب باشید، کنکور هم بد شد من که درست حسابی نخونده بودم، زیاد نمی خوام صحبت کنم، اما لازم دونستم بیام و بگم چرا تصمیم گرفتم مدتی نباشم تا برداشت اشتباهی نکنید شنیدم آقای لاو اند اتشن من را به کمبود لاو اند اتنشن محکوم کردند در حالی که تالار تنها چیزی که من توی تالار می دیدم لاو اند اتنشن بود و اگر به دلیل زیادی لاو اند اتنشن می رفتم درست تر به نظر می رسید   نبودنم کاملا دلیل شخصی داره و هیچ ربطی به تالار های گفتمان نداره، دو دسته کاربر توی تالار داریم! یه دسته کاربر که فقط همین جا همدیگه را می بینند و با هم آشنا هستند و همین جا با همدیگه خاطرات تلخ و شیرین را تجربه می کنند و یه دسته که بیرون از تالار هم با هم ارتباط داشتند و دارند مثل بچه های شیراز که همگی با هم  هم دانشگاهی و هم رشته ای هستند، نمی دونم چطوری بگم من با تالار هیچ مشکلی ندارم اما دیدن یه سری چیزا و افراد توی تالار برای من یاد آور اتفاقاتی است که بیرون از تالار برای من افتاده که اصلا برام خوشایند نیست به هر حال اون اتفاقات و خاطره ها جورایی مسیر زندگی من را تغییر دادند و من نتونستم بر اون ها غلبه کنم من هیچ وقت ادعای قوی بودن نداشتم و ندارم به همین خاطره که بودن در تالار برام سخت شده، امیدوارم گذر زمان و مشغله های زندگی باعث بشن بتونم اون چیز ها را تحمل کنم و قوی تر شوم و این گونه چیز هایی که خودم هم به مسخره بودن و بی ارزش بودنشون اعتقاد دارم کنار بیام و تحمل کنم، پیشاپیش سال نو را هم بهتون تبریک میگم امیدوارم سال خیلی خوبی در پیش  داشته باشید، برای من کمترین هم موقع سال تحویل دعا کنید.   

دوست و یاد همیشگی شما، سیاسفید .

+ نوشته شده در  86/12/08ساعت 12:20  توسط حسین میرجلیلی (سیاسفید)  | 

شبی، بعد از این که رفتم مسجد دانشگاه تا نتیجه قرعه کشی مشهد امسال را ببینم و با کمال بدشانسی اسمم در نیمده بود! حالم گرفته شد همراه یه دوست رفتیم خوابگاه تا یه سری به دوستان بزنیم، یکی از بچه ها داشت فلتشون رامی شست و به سوسکایی که پنج شیش ماه کنکور سر به سرش گذاشته بودند درس می داد یه خورده در مورد بشر و بشریت صحبت کردیم و به نتیجه ای نرسیدیم! بعدش متوجه شدم که یکی از بچه های هم ورودیمون را از خوابگاه بیرون کردند به علت این که ترم دهمشه و واحدی نداره تلفن زدم بهش تا احوالش را بپرسم گفت رفته خوابگاه کشاورزی (باجگاه) تا ببینه اونجا اتاق گیرش میاد یا نه، بعد متوجه شدم که سه چهار نفر دیگه از بچه های هم ورودیمون هم همین مشکل را دارند و آواره و بلا تکلیف شدند وقتی این چیزا را دیدم اصلا یادم رفت که مشهد اسمم در نیمده بود! به یکیشون اصرار کردم که شبی بیا بریم خونه ما، قبول نکرد، با یه عالمه ناراحتی اومدم خونه، کاش می تونستم براشون کاری بکنم اما هیچ کاری نمی تونم بکنم، بعضیاشون را که من می شناسم می دونم هزار و یه مشکل دیگه هم برای خودشون دارن و این یکی هم شده براشون قوز بالا قوز، نمی دونم چی بگم، یه خورده با اینجا نوشتن سبک تر شدم با این که ممکنه هیچ کس نخونه یا حتی سرسری از این متن بگذره، اصلا اینجا نوشتن برای همینه. قبلنا کاغذ محرم راز بشریت بوده حالا وبلاگ شده محرم و گنجینه راز و غم و درد دل آدم ها !

 

 

+ نوشته شده در  86/12/08ساعت 0:20  توسط حسین میرجلیلی (سیاسفید)  | 

یکی از کارگردانان مورد علاقه من در ایران مجید مجیدی است، به چند دلیل ۱. فیلم هایی که می سازه فیلم های کم خرجی است. ۲. با وجود کم خرج بودن فیلم های بسیار خوبی می سازه ۳. فیلم هاش بیشتر مفهوم گرا و معنا گراست ۴. کنار این خصایص از لحاظ هنری و فیلمی کم نمی گذاره ۵. دید خاص و جدیدی نسبت به موضاعاتش داره. ۵. ابتکار و خلاقیت از ویژگی ها بارز فیلم های مجیدی است. ۶.در کنار این نکات بیشتر فیلم هاش را با عواملی جوان و غیر مشهور می سازه و نتیجه خیلی خوب می گیره و با زیرکی ای که خرج میده فیلم هاش قابل رقابت با فیلم های پر خرج و قوی دنیاست و در عین جال شناخته شده ترین کارگردان ایرانی در دنیاست به عنوان نمونه، اخیرا فیلم پنج دقیقه جدیدی که برای المپیک چین  ساخته در رقابت با کارگردانان مشهور دنیا به عنوان بهترین فیلم شناخته شده است، نکته جالبی که در این فیلم پنج دقیقه ای مجید مجیدی توجه من را جلب کرد با این که در خارج کشور(چین) فیلم ساخته و هیچ اجباری به رعایت نکات فرهنگی ایرانی نداشته تا جایی که تونسته ارزش های ایرانی فیلم را رعایت کرده به عنوان مثال اگر در فیلمش دقت کنید نوجوانای چینی را که نشون میده به صورت جدا جدا بازی می کنند مثلا دختر با دختر، پسر با پسر و گروه پسرها و دخترها از هم جداست ! که مطمئنا اگر امتیاز منفی برای کارش نداشته باشه امتیاز مثبتی هم محسوب نمی شده ! اما فیلمش فاکتورهای دیگه ای داشته که تونسته با رعایت این گونه محدودیت ها به عنوان فیلم اول انتخاب شود و درس بزرگی به همه کارگردانای ایرانی و همه ما میده که اسلام و فرهنگ ایرانی مانعی برای فیلم خوب ساختن نیست و می توان با حفظ ارزش ها، فیلم هایی ساخت که با فیلم های پر زرق و برق غربی و شرقی رقابت کــــرد .

فیلم مجیدی را از این لینک ببینید .

+ نوشته شده در  86/12/06ساعت 21:59  توسط حسین میرجلیلی (سیاسفید)  | 

این چند تا عکس ناب نتیجه  گشت من با یه سری نرم افزار فیلتر شکن و پروکسی ساز توی اینترنته که در نوع خودشون خیلی جالبند، به خصوص برای کسایی که صواحب این عکس ها را بشناسند،از صاب عکس ها هم اجازه نمی خواد   توی اینترنت گذاشته بودند ! منم برداشتم گذاشتم اینجا ! اگه خودشون شاکی شدند لینکش را هم می گذارم !  البته دو تادیگه عکس هم دارم که ناب تر از اینهاست و فعلا لو نمی دم

 

+ نوشته شده در  86/12/03ساعت 23:2  توسط حسین میرجلیلی (سیاسفید)  | 

 

تيتراژ سريال شهــريـــــار با صداي ودود موذن زاده اردبيلي

پخش سريال شهريار / زندگي استاد محمدحسين بهجت تبريزي متخلص به شهريار به کارگرداني کمال تبريزي مدتی است که آغاز شده ، موسيقي اين سريال را استاد فرهاد فخرالديني ساخته و آواز ترکي عنوان بندي آن را ودود موذن زاده خوانده. براي دانلود تيتراژ سريال شهريار روي اين لينک (دانلود ، اندازه فايل ۵۱۷ کيلوبايت) کليک کنيد. عنوان بندي اين سريال اجراي سه بند از شعر بلند حيدربابا است.

به زبان ترکي :

حيدربابا ، ايلديريملار شاخاندا
سئللر ، سولار ، شاققيلدييوب آخاندا
قيزلار اوْنا صف باغلييوب باخاندا
سلام اولسون شوْکتوْزه ، ائلوْزه !
...

ادامــه ...

>> متن کامل حيدربابا با ترجمه فارسي منظوم >> 

+ نوشته شده در  86/12/03ساعت 21:1  توسط حسین میرجلیلی (سیاسفید)  | 

چند ماه پیش یه سری آهنگ از رادیو و اطراف و اکناف شنیدم، به نظرم خیلی جالب و دلنشین اومدن! از اینترنت گشتم و پیداشون کردم و دو تایی از اونا را در تاپیک گلچین ترانه ها و آهنگ های اینجا (فروم بچه های دانشگاه شیراز)  گذاشتم، نکته مشترکی که همه این آهنگ ها داشتند خواننده همشون احسان خواجه امیری و شعراش بیشتر از اهوار ایمان بود تا این که یه روز سی دی آلبوم سلام اخر را روی کامپیوتر داداشم دیدم و فهمیدم همه این آهنگ ها مربوط به یک آلبومه ! بقیه آهنگ های آلبوم را هم گوش کردمخیلی جالب بودن، شاید برای اولین بار بود که از تمام آهنگ های یه آلبوم خوشم میومد، کل آلبومش را دزدکی از سایت سرزمین اینجا می گذارم اگه دوست داشتید دانلود کنید اگر هم دوست نداشتید مثل داداشم آلبومش را بخرید و گوش کنید که راه نسبتا بهتر و حلال تریه  آهنگ شماره ده این آلبوم (سلام آخر)برای من یاد آور یه دوران تلخ و شیرین و فراموش نشدنی و عجیب است  امید است به شما هم خوش آید  .  

   

 

 

01 - Khial [24Kps] [128Kps]

02 - Saye Be Saye [24Kps] [128Kps]

03 - Baran Ke Mibarad [24Kps] [128Kps]

04 - Shans [24Kps] [128Kps]

05 - Zesht O Ziba [24Kps] [128Kps]

06 - Bavar Nemikonam [24Kps] [128Kps]

07 - Tamomesh Kon [24Kps] [128Kps]

08 - Jodaei [24Kps] [128Kps]

09 - Fasle Baroni [24Kps] [128Kps]

10 - Salam Akhar [24Kps] [128Kps]

 

 

+ نوشته شده در  86/12/02ساعت 12:39  توسط حسین میرجلیلی (سیاسفید)  | 

این آلبوم را خیلی شانسی بین فایل های کامپیوترم دیدم، آلبوم جالبیه، اگه حال و حوصله و اینترنت مفت دارید، دانلود کنید و گوش کنید  

 

01 - There's Nothing [24Kps] [128Kps] 

02 - Dark [24Kps] [128Kps] 

03 - Book [24Kps] [128Kps] 

04 - Red Line [24Kps] [128Kps] 

05 - Miss Your Face [24Kps] [128Kps] 

06 - Dr [24Kps] [128Kps] 

07 - Glassy Guard [24Kps] [128Kps] 

08 - Ordinary Person [24Kps] [128Kps] 

+ نوشته شده در  86/12/01ساعت 23:14  توسط حسین میرجلیلی (سیاسفید)  | 

+ نوشته شده در  86/12/01ساعت 14:13  توسط حسین میرجلیلی (سیاسفید)  | 

در راستای سند چشم انداز بیست سال آینده ببخشید در راستای چشم افتاده پانزده سال گذشته تصمیم گرفتم یه عکس از اون موقع ها و خانواده گرامی و محترمم اینجا بگذارم   از اون جایی که ما ایرانی ها همیشه به گذشته نگاه می کنیم و سعی می کنیم وقت حالمون را با فکر کارهای اشتباه گذشته پر کنیم و حسرت اون روز ها را بخوریم و به جای این که فکر آینده باشیم که بعدا حسرت این روز هایی که داره می گذره را نخوریم، فکر گذشته های بد خود را می کنیم ! حالا فکر گذشته های خوب و  و عبرت گرفتن از اتفاقای بد خیلی خوبه اما به شرطی این که فقط در حد یه عبرت گرفتن باشه نه تمام فکر و حالمون این باشه ! در همین راستامنم تصمیم گرفتم یه عکس از گذشته های خیلی دور از خانوادم را اینجا بگذارم، عادتمون بود سالی یه بار از همین زاویه روبروی درب حرم شاهچراغ عکس بگیریم که چند سالیه این سنت حسنه را فراموش کردیم و دیگه از دستمون در رفته که هر سال چقدر قیافه هامون تغییر می کنه مثلا بابای من به سختی میشه توی مو های سرش موی سیاهی پیدا کرد و در سر خودم هم در یک نگاه موی سفید زیاد دیده میشه! اینم از اون ارثای خوبیه که پدربزرگ پدریم برای من و پدر بزرگ و پدرم ارث گذاشته و از اون جایی هم که پسر ارشد خانواده هستم این مورد فقط به بنده رسیده مثل نماز قضای پدر مادر که فقط به فرزند بزرگتر می رسه! خلاصه ارث پسر بزرگتر با بقیه برادر خواهراش کلی فرق می کنه ! 

شیراز، حرم حضرت شاهچراغ، سال 1370

راستی ! توضیح عکس بالا : اون کت شلوار قهوه ایه منم ! پسر تپله داداش دومم رضاست که الان خیلی لاغره ولی هنوزم خجالتیه ! اونی که بغل بابامه، صادق، داداش آخریمه که الان ده تای عکس اینجاشه ! اون دو تا آدم بزرگ هم پدر مادرم هستند  یادمه پدرم تازه از ماموریت های مارکو پولوئیش برگشته بود که این عکس را گرفتیم منم تازه می رفتم کلاس اول ابتدایی .

+ نوشته شده در  86/12/01ساعت 13:24  توسط حسین میرجلیلی (سیاسفید)  |