تبليغاتX
از من به او

از من به او

یادداشت های حسین میرجلیلی (سیاسفید)

هفته گذشته، از تهران که شیراز بر می گشتم، اتوبوس یه فیلمی نشون می داد که مدت ها پیش دیده بودم و اولش با این ماجرا شروع می شه که یک جوون افغانی بی گناه محاکمه می شه و مجرم شناخته میشه و زندون خود کشی می کنه و دادستان بعد از مدتی به اشتباهش پی می بره و دچار عذاب وجدان میشه و همچین بلایی سر نامزد دخترش میاد و ادامه داستان ... سکانسی که دادستان برای عذرخواهی و کمک از خانواده افغانی به محله زندگی اونا میره همچین آهنگی پخش می کنه که خیلی برام جالب اومد و اتفاقا نفر کناری من توی اتوبوس هم یک افغانی بود ازش در مورد آهنگ پرسیدم و اسم خوانندش را را پرسیدم تا این که دیشب وقت شدو توی اینترنت پیداش کردم و دانلود کردم و به رسم قدیم که هر وقت آهنگ قشنگی پیدا می کردم تاپیک گلچین آهنگ ها و ترانه های پرشین بی بی می گذاشتم، اونجا هم گذاشتم، شما هم اگه اینترنت خوبی دارید دانلود کنید و گوش کنید، اسم اون افغانی که همسفر بو.دیم، شاه عمر بود و پســربا معرفت و تقریبا چاخانی بود و زیادی تعریف افغانستان می کرد،  توی راه حسابی با هم دوست شدیم، بیست ویکسالش بود، هشت سال بود که ایران اومده بود و یک نامزد به نام ثـــریا، افغانستان داشت که یکسالی بود نامزد شده بودند و می گفت هر روز باهاش تماس می گیرم و هر روز بهش می گم فردا میام و عروسی می کنیم و هنوز هم اون فردا نرسیده دو سه سالی را تهران کار کرده بود و داشت به شیراز بر می گشت تا کار کنه، قیافش اصلا شبیه افغانی ها نبود و حسابی رنگ و رو گرفته بود مثل ایرانی ها شده بود، اولش که کنارم نشست باورم نشد که افغانیه اما بعدش که حرف زدیم باورم شد، می گفت به ایران عادت کردم و هر وقت میرم افغانستان دلم هوای ایران می کنه و بعد ازدواج هم خانمش را می خواد بیاره ایران تا اینجا با هم زندگی کنند، با این که وضع خانوادگیشون هم خوب بود می گفت پدرش کابل توی کار خرید و فروش ماشینه و برادراش هم همین طور، اما خودش ایران را دوست داره و دوست داره اینجات کارگری کنه، کلا آدم جالبی بود و یه دوست افغانی با کلاس هم پیدا کردیم لینک دانلود و بقیه چیزای آهنگ را می گذارم گوش کنید، امیدوارم خوشتون بیاد.

 لينک دانلود ۱ ، لینک دانلود ۲،  لينک پخش زنده،  لينک يو تيوب 

شعر آهنگ :
بي آشيانه گشتم
خانه به خانه گشتم
بي تو هميشه با غم
شانه به شانه گشتم
عشق يگانه من
از تو نشانه من
بي تو نمک ندارد
شعر و ترانه من
سرزمين من
خسته خسته از جفايي
سرزمين من
بي سرود و بي صدايي
سرزمين من
دردمند بي دوايي
سرزمين من
سرزمين من
کي غم تو را سروده؟
سرزمين من
کي ره تو را گشوده؟
سرزمين من
کي به تو وفا نموده؟
سرزمين من
ماه و ستاره من
راه دوباره من
در همه جا نميشه
بي تو گزاره من
گنج تو را ربودند
از بر اشرف خود
قلب تو را شکسته
هر که به نوبت خود
سرزمين من
خسته خسته از جفايي
سرزمين من
بي سرود و بي صدايي
سرزمين من
دردمند بي دوايي
سرزمين من
سرزمين من
مثل چشم اين ستاره
سرزمين من
مثل دشت پر غباره
سرزمين من
مثل قلب داغداره
سرزمين من
سرزمين من ....

+ نوشته شده در  87/03/31ساعت 9:52  توسط حسین میرجلیلی (سیاسفید)  | 

آیه های قرآن گاهی اوقات خیلی به دل می شینه و آدم را با توجه به نوع آیه ها و موقعیتی که توش قرار داره ، فضای خاصی می بره! مثل این آیات سوره اعراف که خدا خیلی خوب آخرت را صحنه سازی کرده و شرح حال آدمای خوب و بد را گفته! از اون آیه های بیم دهنده که آدم را حسابی به خودش میاره و می ترسونه تا بیشتر حواسش را جمع کنه! و شرح حال خیلی از امروزی ها که دین را مسخره و بازیچه دست خودشون گرفتند و می گیرند... چیزی نمی گم تا حوصلتون بشه و خودتون آیه ها را بخونید :

حزء هشتم، سوره اعراف، آیه 44 الـــی 51 :

 

و اهل بهشت دوزخیان را آواز دهند که ما آنچه را پروردگارمان به ما وعده داده بود درست یافتیم، آیا شما نیز وعده پروردگارتان را درست یافتید ؟! گویند: آری. پس ندا دهنده ای میان آنها آوازدهد که لعنت خدا بر ظالمان، همانان که مردم را از راه خدا باز می دارندو آنرا منحرف می خواهند وآنرا منکرند. و میان آن دو گروه حجابی است و بر اعراف مردانی هستند که هر دو گروه را از سیمایشان میشناسند، و بهشتیان را که هنوز وارد آن نشده و به آن امید بسته اند، ندا می دهند که سلام بر شما. وچون چشمشان به جانب دوزخیان گردانده می شود، گویند: پروردگارا! ما را با ستمکاران قرار مده. و اهل اعراف مردانی که آنان را از سیمایسان می شناسند، ندا دهند و گویند: جمعیت شما و آن همه گردنکشی که می کردید، به حال شما سودی نداشت. آیا اینانند کسانی که سوگند یاد می کردید که خدا آنها را مورد رحمت قرار نمی دهد؟ آنگاه به مومنان میگویند: به بهشت در آیید، نه بیمی بر شماست نه اندوهگین می شوید. و اهل دوزخ، بهشتیان را آواز می دهند که از آب یا آنچه خدا روزیتان کرده برما فرو ریزید. گویند: خدا آن را بر کافران حرام کرده است. همان کسانی که دین خویش را سرگرمی و بازیجه گرفتند و رندگی دنیا فریبشان داد. پس امروز آنان را از یاد می بریم همان طور که دیدا امروزشان را از یاد بردند! و آیات ما را انکار می کردند!

 

 

 

+ نوشته شده در  87/03/26ساعت 23:20  توسط حسین میرجلیلی (سیاسفید)  | 

سلام، نمیدونم خوشحال باشم یا ناراحت! خوشحال از این که لب تاپ خریدم یا ناراحت از بابت اتفاقهایی که تهران برام افتاد! شاید بگید مگه چی شده ؟! همیشه هر وقت که تهران می رفنم از جنب و جوشی که توی تهرانه و همه در حال فعالیلتند، خیلی خوشم میامد! همه درگیر کار و زندگی! آدم را شارژ می کنه و به آدم انرژي میده تا اون هم کار کنه و فعالیت کنه ! از این که تهران بزرگه و جای پیشرفته و آدم می تونه به آرزوهاش برسه! شاید اینی که گفتم هر جای دیگه هم بشه اما من از همین بزرگی و شر و شور و جنب و جوش تهران خیلی خوشم میاد تا حدی که بتونم با بقیه مشکلاتش کنار بیام! شاید بگید چه آدم بی سلیقه ای! همه بدشون میاد از این زندگی بی روح و ماشینی و اون وقت من خوشم میاد! اما من آدمایی دیدم که کنار این شر و شور تهرات زندگی هم می کنند! در حالی که همان شور وحال و فعالیت بقیه را دارند! اما این دفعه که رفتم تهران لب تاپ بگیرم حسابی حالم گرفته شد و نظرم نسبت به تهران عوض شد، البته حیف شد چون من تهرانو دوست داشتم و هر وفت بی حال و حوصله می شدم و به تهران می رفتم بهم شور وهیجان خاصی می داد تا بیشتر فعالیت کنم تا که این دفعه رفتم تهران و برام یه اتفاق تلخ دیگه از جنس اون اتفاقی که توی دوران بچگی و راهنمایی برام افتاده بود، افتاد! بعدا براتون تعریف می کنم چی شده! فعلا می خوام یه چی دیگه براتون تعریف کنم! یه چیز جالب که برای مامانم سفر مشهدش اتقاق افتاده بود و برای من باز یادآور این بود که ... چیزی که به من باز گفت: "خیلی ..."  مامانم تعریف می کرد یه روز، اتاقک ضریح وایساده بوده و با یه خانمی درد و دل می کرده که ما این همه مشهد اومدیم تا حالا نتونستیم دستمون را به اتاقک ضریح برسونیم از بس که شلوغ می کنند، این حرفو می زنه و شروع به دعا خوندن میکنه! تا این که چند دقیقه بعد می بینه دارند در های اتاقک ضریح را می بندند و جمعیت را خدام به بیرون اتاقک ، هدایت می کنند، مامانم هم به شیشه میانی اتاقک ضریح می چسبه و کم کم به ضریـــــــــح نزدیک میشه و می تونه بدون فشار جمعیت و اذیت دیگران خودش را به اتاقک ضریح برسونه و ضریح امام را ببینه و ببوسه و توش را که همیشه دوست داشته، ببینه!!! نمی دونم الان چی بگم! به غیر این که وای بر خودم که ...

 

 

+ نوشته شده در  87/03/25ساعت 22:31  توسط حسین میرجلیلی (سیاسفید)  | 

دو ساعته که این سایت قراضشون داره باز میشه!  سلام، ببخشید داشت یادم می رفت، الان چند دقیقه ای هست که داره صفحه این سایته باز میشه ! حوصلم سر رفت گفتم بیام  اینجا و ببینم چه خبره !؟  میگن کسایی که اسموشن امینه آدمای با معرفتی اند یکیش امین خودمون یکیش هم امین میلانی که اونم خیلی با حاله فقط حیف که زن گرفته! داشتم می گفتم منتظر باز شدن سایت زیگورات هستم که یاد اینجا افتادم یکی از هم کلاسی ها و بچه های خوب دانشگاه و بخش که دست بر قضا از اجناس لطیف بشریته و خانم خیلی محترمیه یه مدت پیش از نوشته های اینجا تعریف کرد و یکی پیداشد که بگه خوب می نویسم و یه خورده امیدوارتر بشم به نوشتن و وبلاگ نویسی!  خب داشتم می گفتم! منتظر باز شدن این صفحه سایت زیگوراتم و لیست قیمت های لب تاپ هاشون را در آرم ! آفرین !!!  خیلی هم خنگ نیستید می خوام لب تاپ بخرم، البته من نمی خوام بخرم!  یکی قراره بخره بعدش بده به من! نه ! شاید هم نده ! نمی دونم ! شاید هم بده! ولی هر چی بشه بده یا نده!  قراره من یه مدتی ازش استفاده کنم، عصری رفته بودم یه سری قیمت بگیرم چند تا از دوستام لب تاپ وسترو ۱۵۰۰ دل گرفتن وراضی هستند، منم گفتم چیزی که چند نفر گرفتن و راضیند خوبه ! منم همونو بگیرم تا این که بیام یکی دو هفته وقت بذارم و لب تاپ های رنگارنگ و اشی مشی و چی توز و مینا و ...  بازار را بررسی کنم، عکسش را آخر می گذارم ببینید، فکر می کردم اگه مدل لب تاپی که می خوای را بدونی سریعتر کارت پیش میره و زود به لب تاپ میرسی! زهی خیال باطل!  عصری فهمیدم اوضاع بی ریخت تر از این حرفاست! از همین مدلی که من می خوام هر مغازه و به اصطلاح نمایندگی!  چندین تا نسخه داره که مشخصات فنیشون با هم فرق دارند و هیچ دو نسخه یکسانی نمی تونی توی دو تا لیست خرید پیدا کنی و بفهمی که کدوم مغازه  با انصافتره !  مغازه دارها و این چیزا هم زرنگ شدند و دیگه به راحتی ها نمیشه به انصافشون پی ببری! اینو که دیدم گفتم می رم از مغازه ای که فلانی خریده، عین همون چیزی که خریده می خرم! باز هم زهی خیال باطل وقتی رفتیم اونجا خلاف همه مغازه ها که سه چهارنمونه از اون مدلی که می خواستم داشتند و نمی دونستم کدومش خوبه! این مغازه هیچی ازش نداشت و تموم کرده بود! بعد کلی خیابون گردی و گز کردن دست و پا درازتر بر گشتیم خونه و چیزی هم عایدمون نشد! اما یه مشت آدم بازاری و کاسب و زبون بازو این چیزا هم دیدیم و ازشون فیض بردیم، راستی یه چیز دیگه! این مجتمع ستاره  فارس و آدمایی که توش هستند از کجای دنیا جمعشون کردند اوردن اونجا! آدم چند لحظه ای احساس می کنه داره توی... راه میره، تا زیاد تر چیزی نگفتم و آبرو ریزی نشده برم  مطمئنا تا حالا دیگه سایتشون باز شده، خوش باشید.

 

 

+ نوشته شده در  87/03/20ساعت 23:54  توسط حسین میرجلیلی (سیاسفید)  | 

...
پس بنابراین چهاردسته کنکوری داریم:
کسایی که تلاش کردن و به نتیجه رسیدن.
کسایی که تلاش نکردن و به نتیجه رسیدن. (البته اینا واقعا به نتیجه نرسیدن)
کسایی که تلاش نکردن و به نتیجه نرسیدن. (و اینا واقعا به نتیجه رسیدن)
کسایی که تلاش کردن و به نتیجه نرسیدن.

فقط یکی برای من روشن کنه که اون «بنابراین» یعنی چه؟

 علت و معلول کدامند؟ پیدا کنید روح‌های فروخته شده به کنکور را!

 

 

بعد از اون وب نوشته ای که وبلاگ دوستم امین میلانی فرد دیدم و این نظر جالبی که یکی از خواننده ها داده بود، گفتم من هم چند خطی ناقابل در مورد کنکور کارشناسی ارشد بنویسم در مورد این سوالی که روزی یکبار در کوچه و خیابان و برزن، این و اون ازت می پرسند: کنکور چیکار کردی ؟! دوست های شش هفت سال پیشت با هات تماس می گیرند و بعد از سلام علیک، کنکور چیکار کردی ؟! کاش همه می آمدند اینجا را می خوندند و این قدر وقت و هزینه و غصه نمی خوردند و این سوال را از من نمی پرسیدند، خب جوابی که من به نود و هفت و نیم درصد اونا دادم اینه  " خراب شد، نخونده بودم، راستش، نتونستم بخونم!  ایشالله سال های بعد ... "  که این "ایشالله سال های بعدش" بیشتر برای تسکین خودم و سوال کننده هست تاچیز دیگه ای! برنامه ریزی برای آینده در این مملکت و شرایطی که دارم زیاد معنایی نداره و  مثل رویای خلبان شدن دوران بچگی همه بچه های دنیاست!  "پیدا کنید روح های فروخته شده به کنکور را ! " واقعا جمله قشنگیه! علت اصلی که نوشتم و می نویسم همیـــنه!  دوستی که چند هفته قبل کنکور می گفت: "شب ها خوابم نمی بره و همش فکر کنکورم که چی میشه و اگه نشه چه باید کرد !؟ امسال کنکور با سالهای قبلش فرق داشته  نمیشه پیش بینی کرد که چی میشه ؟! " یا دوست دیگه ای که هر دفعه که می بینیش حالت گرفته ای داره و علت را که می پرسی و بررسی می کنی،  می بینی به خاطر کنکوره! خیلی هم که روش فشار میاد میگه "هر جوری شده باید برم فوق، هر جوری شده ..." کسی که نشست خوند و به قول خودش هم خوب خوند اما نتیجه نگرفت! یا دوستای دیگه ای که بعد کنکور دیگه روشون نمیشه که زیاد این طرف اون طرف برن، حتی با دوستاشون هم قطع رابطه کردند، زمانی که کنکور کارشناسی می دادم می شد برای این چیز ها دلیلی پیدا کرد و فهمید اما حالا که این حس ها و روحیه ها را توی آدم های بیست و پنج ساله می بینی! نمی دونی چی بگی!! نمی دونم این چهار پنج سال ما چه فرقی با کنکور قبلی کردیم ؟! چقدر بزرگ تر شدیم !؟ چرا هنوز همون حالا و هوا را داریم ؟! چرا بزرگ تر نشدیم !؟ مگر برای بزرگتر شدن هزینه مادی و عمری و وقتی و روحی پرداخت نکردیم !  مهندس یعنی چی ؟! کار یعنی چی ؟! زندگی یعنی چی ؟! هدف یعنی چی ؟! توکل و خیر و مصلحت آدم یعنی چی ؟!  تلاش و کوشش و آینده یعنی چی ؟! اصلا خدا یعنی چی ؟!  کنکور باید داد، تلاش باید کرد به خدا هم توکل کرد، برنامه ریزی هم کرد!  اما بعدش باید ادامه داد نه این که ایستاد و منتظر بود و غصه خورد ...

+ نوشته شده در  87/03/15ساعت 10:5  توسط حسین میرجلیلی (سیاسفید)  | 

هیچ وقت فکر نمی کردم که یک ویروس کامپیوتر بتواند چند روز از وقتم را این جوری به خود مشغول کند، قبل از این که به دانشگاه بیایم و با کامپیوتر کار می کردم از آنتی ویروس های قدیمی مثل دکتر سالمان استفاده می کردم تا این که دانشگاه  قبول شدم و استفاده ام از کامپیوتر بیشتر شد و اکثر دوست هایم کامپیوتری شدند و  با آنتی ویروس های مختلف آشنا شدم و هر کسی آنتی ویروس خودش را تبلیغ می کرد و من هم وسوسه می شدم تا آنتی ویروس های مختلف را امتحان کنم و هر کدام از آنتی ویروس ها مزایا و معایب خاص خودشان را داشتند. به عنوان مثال آنتی ویروس نرتن سرعت کامپیوتر را خیلی کند می کرد، پاندا خوب بود اما در قسمت رجیستری مشکل داشت، مک آفی هم چنین مشکلی داشت، ای وی جی به خاطر مجانی بودن این مشکلات را نداشت اما یک روز کامپیوترم مشکلی پیدا کرد وبه این علت که ای وی جی تدابیر امنیتی اینرنت نداشت  نتوانسته بود اسپم را تشخیص دهد و به همین ترتیب آنتی ویروس های دیگر را هم امتحان کردم و هر از گاهی که کامپیوترم ویروسی می شد و آنتی ویروس ها جوابگو نبودند مجبور می شدم همه چیز را از ابتدا نصب کنم که کار وقت گیر و طاقت فرسایی بود، تا این که یک روز از یکی ازدوستانم حرف جالبی زد و این که از آنتی ویروسی استفاده نمی کنه و به جای آنتی ویروس خودش سعی می کند تا کامپیوترش ویروسی نشود! ابتدا باورم نشد و  تصمیم گرفتم این راه را امتحان کنم. من هم روی کامپیوترم آنتی ویروس نصب نکردم و  تنظیمات امنیتی ویندوزم را قوی تر کردم و هر لینک اینترنتی را بی خود باز نمی کردم و اجرای خودکار فلش وسیله های جانبی را غیر فعال کردم و خلاصه هر چیزی که احتمال ویروس می دادم جلوگیری می کردم و اگر هم کامپیوترم ویروسی می شد در اینترنت دنبال علت ویروس و راه حلش می گشتم، مدتی را این جوری سپری کردم ابتدا  سخت بود اما کم کم عادت کردم و این وسط به دانش کامپیوتریم خیلی اضافه شد مثلا سایتی در اینترنت پیدا کرده بودم که ویروس های به روز را معرفی می کرد و پیشگیری های لازم را ارائه می کرد و دیگر به واسطه آنتی ویروس زمان بوت سیستم و اجرای برنامه های مختلف طول نمی کشید و یک نرم افزار فضای زیادی از سی پی یو را اشغال نمی کرد، اما همه این ها برای خودم و کامپیوتر خودم بود و زمانی که بخواهی برای کامپیوتر دیگری و جایی پیشنهاد بدهی نمی توانی چنین پیشنهادی بدهی! و باید یک آنتی ویروس معرفی کنی، هفته گدشته که شرکت یکی از دوستانم بودم همچین مشکلی برای کامپیوتر های شرکتشون پیش آمد، یه نفر بیرون از شرکت دیسک ویروسیش را به شرکت آورده بوده و همه کامپیوتر ها را ویروسی کرده بود و به خاطر وسواس و ترسی که کارمندان شرکت نسبت به اطلاعات شخصی و ویروس داشتند همه کار و وظایفشان را تعطیل کرده بودند تا کامپیوتر هایشان را از ویروس پاک کنند و تنها راه حلی را هم که می پذیرفتند یک آنتی ویروس خوب بود و این که آنتی ویروسی که روی کامپیوتر ها نصب بوده به خاطر این که ویروس را تشخیص نداده باید عوض شود  و حالا چه آنتی ویروسی خوب است ؟! چند روزی کار من و یک نفر دیگر از کارمندان شرکت شده بود امتحان و  مقایسه آنتی ویروس های مختلف و این که کدام آنتی ویروس بهتر است ؟ و زیر ساختار های کامپیوتری شرکت چگونه باشد که دیگر چنین مشکلی پیش نیاد  و برای رد و بدل اطلاعات داخلی شرکت و از بیرون قانونی وجود داشته باشد  با جستجو در اینترنت و پرس و جو از دوستان چندین راه حل پیدا کردیم که بهترین راه حل  هزینه بر بود و شرکت قادر به پرداخت چنین هزینه ای نبود راه حل دوم هم به خاطر عدم دسترسی شرکت به اینترنت فایده نداشت  تا این که سومین راه حل با توجه به شرایط شرکت انتخاب شد و مجبور شدیم سومین راه حل را انتخاب کنیم  و این مساله برای من خیلی جالب بود و همیشه این سوال در ذهنم بود که چرا مثلا در دانشکده از فلان آنتی ویروس که سرعت کامپیوتر را خیلی پایین می آورد استفاده می شود! بعد از این قضیه فهمیدم با توجه به شرایط و امکانات دانشکده این سیستم شاید بهترین راه حل باشد و اگر این قضیه را بخواهیم در زندگی روزمره و دنیای بیرون بسطش دهیم به این نتیجه می رسیم که همیشه و همه جا بهترین ها را بهترین ها انتخاب نمی کنند بلکه شرایط و افراد تعیین می کند که بهترین راه حل یا گزینه  کدام است!

+ نوشته شده در  87/03/11ساعت 9:29  توسط حسین میرجلیلی (سیاسفید)  |