چند خطی با موضوعات مختلف نوشتم و پاک کردم شاید اگر کسی من را نمیشناخت و می دونستم ناشناسم می نوشتم اما حالا نمیتونم بنویسم! خیلی بده که آدم اینجا هم احساس کنه تنهاست و نتونه اون چیزهایی که دوست داره را بنویسه! بگذریم از این حرفها و این که برای همه چنین حس هایی پیش میاد و همه یه جورایی باهاش کنارمیان و من هم باید کنار بیام. نصف ماه رمضون تموم شد و من که نفهمیدم چی شد! فکر میکنم و احساس میکنم قدر این لحظه ها را نمی دونم و اون جوری که باید توجه نمی کنم لااقل مثل سالهای پیش، شاید با اینجا نوشتن و دعای شما بیشتر حواسم را جمع کنم و از این ماه و فضایی که همه جا داره استفاده کنم چند شبی به بهترین شب سال یعنی شب قدر نمونده، اگر این نوشته را خوندید من را از یادتون نبرید و دعا کنید! من هم قابل باشم براتون دعا میکنم.



