تبليغاتX
از من به او

از من به او

یادداشت های حسین میرجلیلی (سیاسفید)

 

چند خطی با موضوعات مختلف نوشتم و پاک کردم شاید اگر کسی من را نمیشناخت و می دونستم ناشناسم می نوشتم اما حالا نمیتونم بنویسم! خیلی بده که آدم اینجا هم احساس کنه تنهاست و نتونه اون چیزهایی که دوست داره را بنویسه! بگذریم از این حرفها و این که برای همه چنین حس هایی پیش میاد و همه یه جورایی باهاش کنارمیان و من هم باید کنار بیام. نصف ماه رمضون تموم شد و من که نفهمیدم چی شد! فکر میکنم و احساس میکنم قدر این لحظه ها را نمی دونم و اون جوری که باید توجه نمی کنم لااقل مثل سالهای پیش، شاید با اینجا نوشتن و دعای شما بیشتر حواسم را جمع کنم و از این ماه و فضایی که همه جا داره استفاده کنم چند شبی به بهترین شب سال یعنی شب قدر نمونده، اگر این نوشته را خوندید من را از یادتون نبرید و دعا کنید! من هم قابل باشم براتون دعا میکنم.

+ نوشته شده در  87/06/25ساعت 21:56  توسط حسین میرجلیلی (سیاسفید)  | 


همیشه گرفتن حق دیگران برام خیلی راحت تر از گرفتن حق خودم بوده و است!

همیشه برام خداحافطی و جدایی از کسایی که بهشون عادت کرده بودم سخت بوده و است.

همیشه به کسایی که بیش از حد اعتماد کردم، بیش از حد ازشون ضربه خوردم.

همیشه یادم میره که به جز به خدا نباید از کسی چیزی بخوام ولی باز هم یادم میره!



+ نوشته شده در  87/06/22ساعت 6:6  توسط حسین میرجلیلی (سیاسفید)  | 

+ نوشته شده در  87/06/11ساعت 21:19  توسط حسین میرجلیلی (سیاسفید)  | 

 

 

سریال ترانه مادری

تیتراژ پایانی سریال ترانه مادری با صدای امیر حسین مدرس

دانلود: لینک اول

دانلود: لینک دوم

+ نوشته شده در  87/06/10ساعت 0:26  توسط حسین میرجلیلی (سیاسفید)  | 

 
 
 
 
Image
 
همخوانی مهدی بیا، مهدی بیا... (لینک دانلود)
+ نوشته شده در  87/06/09ساعت 19:45  توسط حسین میرجلیلی (سیاسفید)  | 

 یه بنده خدایی تعریف می کرد مشهد که بوده با بچه های افوامش رفته بودن حرم امام رضا، هزارتومنی بیشتر همراش نبوده و میخواسته بعد زیارت برای بچه ها خوارکی بگیره و فاصله ای که منتظر اومدن بچه ها بوده تا از حرم بیرون بیان،  نیازمندی را می بینه و مجبور میشه پولی که همراش بوده را کمک کنه از این که دیگه نمی تونسته برای بچه ها چیزی بخره ناراحت بوده! بعد چند دقیقه که بچه ها میان می بینه دست همگیشون آب میوه و کیکه! خوشحال میشه! میگن یکی از خادم های حرم بهشون داده بوده و پذیرایی حضرتی بوده! و همون جا به گریه افتاده بوده و از این مهمان نوازی امام رضا تشکر کرده که نگذاشته بوده شرمنده بچه ها بشه. همیشه هر وقت این جور خاطره ها از مشهد و حرم می شنوم دلم هوای مشهد میکنه اما چاره ای نیست و نمیشه رفت به خصوص این سری که بلیط مشهد هفته پیشم را مجبور شدم به خاطر نمره پروژه و کارهای فارع التحصیلی ازدست بدم و نرم ...

+ نوشته شده در  87/06/09ساعت 19:34  توسط حسین میرجلیلی (سیاسفید)  | 


كنار هم

رو به جلو

غافل از زمانه

غافل از روزگار

رفتيم و غافل ازجدايي

راه تنگ شد

بايد يكي مي شديم و مي رفتيم

اما

من و تو يكي نبوديم!

من و تو دو تا بوديم!

يكي شويم ؟

نه!

تنها رفتي

ايستادم.

رفتنت را ديدم

غافل از اين كه ايستاده ام و نرفته ام!

دورا دور مي بينمت

رفتي و رفتي و من هنوز

همان اول تنگ راهي ام ...


.: سياسفيد .:


+ نوشته شده در  87/06/08ساعت 8:59  توسط حسین میرجلیلی (سیاسفید)  |