تبليغاتX
از من به او

از من به او

یادداشت های حسین میرجلیلی (سیاسفید)

 
رابطه استاد و دانشجو در ايران، متفاوت با همه جا
 
اجازه استاد! من هم حرفي دارم‌
 
تهران، دفتر مديرگروه... دانشكده هنر: «قابل توجه دانشجويان محترم، خواهشمند است براي انجام هر گونه كار اداري و رسيدگي به تمامي درخواست‌‌ها، به دفتر گروه مراجعه و از هر گونه مراجعه مستقيم به دفتر مديريت گروه جدا خودداري كنيد.»

تهران، دفتر مديرگروه... دانشكده علوم انساني: «دانشجويان عزيز، ملاقات با دكتر... فقط با تعيين وقت قبلي از كارشناس گروه ميسر است، در غير ساعات تعيين شده، مزاحم نشويد.»

توكيو، دفتر مديريت دانشگاه: «در زدن لازم نيست، بياييد داخل»
+ نوشته شده در  87/07/21ساعت 22:24  توسط حسین میرجلیلی (سیاسفید)  | 

روشن فکری یا ادای روشن فکری، بعضی وقت ها بعضی ها با اسم روشن فکر میخوان خودشون را روشن فکر معرفی کنند اما روشن فکر که هیچ! تاریک فکر هم نیستند روشن فکر شدن به ظاهر و حرف نیست! تازه یه چیزی هم خودم بهش رسیدم روشن فکری تقریبا اصلا وجود نداره! مخصوصا در مسائل اعتقادی که روشن فکری برای فراره! برای توجیه کردن و عقب نشینی! مثلا میگن فلانی حرفایی می زنه که آیندگان می فهمند و حرفاش باعث میشه اسلام برای آیندگان جواب داشته باشه! خب آیندگان اشتباه میکنند و راه اشتباهی رفته اند و راه خودشون را درست فرض میکنند چرا اسلام عقب نشینی کنه و خودش را با آنها وفق بده ؟!

+ نوشته شده در  87/07/19ساعت 20:26  توسط حسین میرجلیلی (سیاسفید)  | 

خوشحالم که یکبار دیگه تونستم توی یک کار خیر شرکت کنم و این را باید از دوستم امین و مهدی تشکر کنم که یک جورایی من را مجبور کردند که این کار را انجام بدم! و زیر قول و عهدی که با خودم بستم بزنم! شاید اگر هر کار دیگه گروه علمی بود انجام نمیدادم! اما وقتی بحثش شد و دیدم اگر وارد این کار بشم می تونم از تجربیاتم استفاده کنم و در این چند روز و هفته باقی مانده از ماه رمضون کمک خوبی به نیازمندان کنیم! وارد کار شدم و فکر میکنم خیلی هم خوب برگزار شد با این که فرصت چندانی نداشتیم! و شاید من و امین زمانی که قرار شد بیایم توی گروه علمی! دوست داشت و دوست داشتم که این جوری کار کنیم! اما نشد یا بهتر بگم! نخواستیم! بازبهتر تر بگم، روشن فکر بازی و حرف ها و چرت پرت های امروزی این جوریمون کرد! با این که گروه علمی تغییر کرد! یه جوری شد که فکرش را هم نمیکردیم! خودم هم جوری شدم که فکرش را هم نمی کردم! یادمه پارسال همین موقع ها اومدیم اطلاعیه زدیم و یه جورایی انقلابی فعالیت های گروه علمی را شروع کردیم جوری که یادمه ده تا فعالیت موازی فوق برنامه توی بخش برگزار شد که هر فعالیتی را عده ای از دانشجویان به عهده گرفتند و به خوبی همشون برگزارشدند که آخرین کارهای من بودند! اما چیزی که همیشه اذیتم میکرد این بود که چرا توی بهترین برنامه ای که داشتیم یعنی همین کمک به نیازمندان کمترین نقش را داشتم و بعد ها به خودم میگفتم چی شد! چرا توفیق این کارو پیدا نکردم اما در بقیه کارها بودم! که همین و همین ها من را به اشتباهاتی که کردم و دور شدن از ارزش ها اگاه کردند! اما خدا را شکر به لطف خدا و دوستی خوب تنها کاری که امسال کردم همین بود و شاید از نحوه برگزاریش بیشتر از هر برنامه دیگه خوشمون اومد! نمی دونم چرا باز این همه من من کردم! شما بگذراید به پای کمبودهایی که دارم و این جوری خواستم جبران کنم!  کمک به نیازمندان ماه رمضون ها هم دیگه تموم شد چون از سال دیگه ماه رمضون نه سالی از سال تحصیلی بیرون میاد! خدا کنه بعد این همه سال کسی باشه که دوباره از این کارها بکنه و این جور فعالیت ها که بهترین بچه های دانشگاه راه اندازی کردند و ما ها هم جورایی راهشون را ادامه دادیم، ادامه بدن... انشالله

+ نوشته شده در  87/07/15ساعت 19:56  توسط حسین میرجلیلی (سیاسفید)  | 

قصه های مجید، سریال برنامه کودکی که همه ما ها اون را دبدیم وپخش اون باداور خاطرات کودکی، روزهایی که بعد مدرسه و روزهای تعطیل با تلویزبون میگذروندیم و حالا هر ازگاهی که اونا را از تلویزیون می بینیم همه خاطرات دوران کودکیمون زنده میشه! هر چی بزرگتر میشیم دوره های قبلی که برامون گذشته شیرین تر جلوه میکنه، شاید همین دوره ای هم که داریم میگذرونیم در چند سال آینده حسرت بخوریم و بگیم چقدر خوب بود و کاش نمیگذشت! یه جورایی همیشه زندگی شیرینی خودش را کمتر میکنه و جاش را به سختی میده! حتی کسایی که بزرگسالی هم شاد و خوشحالند با حسرت از بچگی هاشون و گذشته یاد میکنند! فکر میکنم به شاد و خوشحال بودن نیست! به پاک و معصوم بودنه! که با بزرگتر شدن کمرنگتر میشه! بگذریم از این حرف ها!! به یاد همه روزهایی که داشتیم و برنامه های کودک دوره کودکی و نوجوانی، تیتراژ ابتدایی سریال قصه های مجید را تقدیم میکنم.

موسیقی تیتراژ ابتدایی مجموعه داستانی قصه‌های مجید [لینک دانلود]

       قصه های مجبد

+ نوشته شده در  87/07/14ساعت 18:51  توسط حسین میرجلیلی (سیاسفید)  | 







+ نوشته شده در  87/07/12ساعت 19:6  توسط حسین میرجلیلی (سیاسفید)  | 

 

به مناسبت عید فطر یک عیدی ناقابل دزدی، امید است برای شما خوش افتد :

موسیقی تیتراژ انتهایی سریال روز حسرت، با صدای مقداد شاه حسینی


+ نوشته شده در  87/07/11ساعت 23:50  توسط حسین میرجلیلی (سیاسفید)  | 

 

عیدتون مبارک و نماز روزه هاتون قبول ایشالله که ماه خوبی را پشت سر گذاشته باشیم و سعی کنیم همه عادات خوبی که در این ماه مبارک کسب کردیم حفظ کنیم.

 

+ نوشته شده در  87/07/10ساعت 2:55  توسط حسین میرجلیلی (سیاسفید)  | 


یه مدت پیش یکی از کسایی که وبلاگم را میخونه نظری داده بود که دوست دارم یک توضیحی در این مورد بدم، ازش تشکر میکنم که این نظر را به صورت پیغام خصوصی داد و این نشون دهنده فهم و درک بالایی هست که داره.

...

من احساس ميكنم اين سايت رو برا دل خودت ساختي نه برا ديدن بقيه.گاهي اوقات خودتو تو رودربايستي ميندازي گاهي از خودت سوال مي پرسي گاهي با خودت شرط و شروط ميذاري...
چرا خلوتت رو با بقيه تقسيم كردي؟
...

 لازم میدونم بگم که چی شد این جا را درست کردم برای نوشتن؟! قبل این که این جا بنویسم در فرومی مینوشتم،خیلی هم مینوشتم که فکر کنم کسایی که من را می شناسند میدونند کجا را میگم! که بعد مدتی که تقریبا زیاد هم بود تصمیم گرفتم دیگه اونجا ننویسم! عادت کرده بودم و ترک عادت برام سخت بود! عادت کرده بودم چیز جالبی میدیدم یا میشنیدم به قول جدیدی ها با دیگران share کنم! و این وبلاگ مسکنی شد برای این قصیه تا راحت تر بتونم اونجا را ترک کنم و موفق هم شدم و وقت و اوقاتم را بهتر استفاده کردم و بیشتر به کارهام رسیدم که نمی خوام بیش از این توضیج بدم! تریپی که اینچا مینویسم دقیقا همون تریپه! که بعضی وقت ها چیز های پابلیک را مینویسم و بعضی وقت ها هم چیز های پرایویت! همون جوری که توی چند تا پست قبلیم دیدید بعضی وقت ها هم نمیتونم بنویسم فرق اینجا با اونجا اینه که اونجا خواننده داشت و نطر میدادند اما اینجا نه... که بعضی وقت ها یادم میره و وقتی میام اینجا و نطری نمیبینم یادم میاد! شاید حالا کم کم به این نتیجه برسم که برم یه آدرس دیگه و ناشناس مثل خیلی جاهای دیگه بنویسم و هر چی دوست دارم بنویسم. اما این که دیگه ننویسم ممکن نیست و بعضی وقت ها هیچی مثل نوشتن نمیتونه بهم آرامش بده!


+ نوشته شده در  87/07/10ساعت 1:51  توسط حسین میرجلیلی (سیاسفید)  | 

 

اگر وقت و اینترنتتون فقط گنجایش دیدن دو تا از گزارش تصویری ها زیر را داشته باشه!                        کدام ها را نگاه می کنید !؟

 

+ نوشته شده در  87/07/03ساعت 21:30  توسط حسین میرجلیلی (سیاسفید)  |