تبليغاتX
از من به او

از من به او

یادداشت های حسین میرجلیلی (سیاسفید)

یه مدت پیش با مدیر شرکت بحثی را شروع کردیم با  موضوع اين که چگونه یک فعالیت اقتصادی را در یک جایی مثل ایران با همه مشکلات خاص خودش شروع کنیم؟ تقریبا همه راه های موجود و کارهایی که قابل انجام بود  را بحث و نقد کردیم، روش هایی خیلی خوب بودند اما مناسب شرايط نبودند و در مجموع به این نتایج رسیدیم  : قبل از هر کاری باید نیاز سنجی خوبی از جامعه و بازار کار کرد یعنی این که رفت توی جامعه و نیازهایی که جامعه و بازار داره را بیرون اورد و ببینیم با تخصصمون میتونیم براش کاری انجام بدیم با نه؟ ایده ها هر چه بکرتر و جدید تر باشند بهترند و این که اگر کاری باشه که چندین تخصص را کنار هم بخواد خیلی بهتره (مثلا کاری به تخصص های برنامه نویسی، هوش مصنوعی، سخت افزار و الکترونیک نیاز داشته باشه) به قولی کمتر دست میتونه توش پیدا بشه! ایده ها باید از تمام لحاظ بررسی شوند، حالا باید سراغ نیروهایی رفت که برای اینکار نیازه و در ابتدا سهم هر فردی از کار و سود کار مشخص بشه، نیرو ها باید از لحاظ زمانی،  فکری، هدف و عقیده با هم جور در بیان!  قبل از این که کار شروع بشه باید مشتری های محصول را هم پیدا کرد و در صورت امکان پیش فروشی هم صورت بگیره و تخمینی از بازار محصول هم بدست اورد، تا اینجا کار و افراد مورد نیاز مشخص شدند! برای این که جنبه قانونی پیدا کنه میشه براش شرکتی ثبت کرد و کلیه فعالیت ها قانونی و در قالب شرکت صورت بگیره و همزمان که کار در حال انجام است،  بازاریابی کار هم انجام بشه و اگر این نکات در نظر گرفته بشه احتمال زیاد این فعالیت اقتصادی یا شرکت شکل میگیره و ادامه فعالیت های شرکت بستگی به مدیریت و بازاریابی و ... شرکت داره و ادامه و توسعه اون بحث مجزایی را می طلبه. ا اون کاری که انتخاب میشه باید تا حدی High-Tech  باشه و اگر دقت کرده باشید باید نوعی کار تولیدی باشه! یکی از بحث هایی که داشتیم و نقض شد این بود اگر این تیم یک کار خیلی High-Tech پیدا کنه و انجام بده خیلی خوبه اما چنین کاری مشکلات خاص خودش را داره به خصوص این که در جامعه ایران میخواد انجام بشه.

+ نوشته شده در  88/01/30ساعت 15:0  توسط حسین میرجلیلی (سیاسفید)  | 

خبر، سریعتر از من دوید و پرپر شد
فضای کوچه پر از لاله ی معطر شد
خبر گران، خبر ناگوار و سنگین بود
تمام شهر در امواج آن شناور شد
خبر دهان به دهان گشت و شعله شعله گذشت
چه سینه ها که گدازان ، چه دیده ها تر شد
نفس بریده ، نفس بی امان ، نفس محبوس
عروج پاکترینهای شهر باور شد
چه انفجار مهیبی ، چه لحظه ای ، چه غمی
چهارسوی حسینیه رنگ محشر شد
و سید الشهدا بوی خون تازه گرفت
ز غصه حضرت مهدی دلش مکدر شد

شاعر :  پروانه نجاتی

گرامي باد ياد شهداي مظلوم واقعه بمب گذاري كانون فرهنگي رهپويان وصال شيراز، ۲۴ فروردين ۸۷

 

+ نوشته شده در  88/01/24ساعت 23:21  توسط حسین میرجلیلی (سیاسفید)  | 

سلام به همگي، اينايي كه مي خوام بگم تركيبي از فكرهاي خودم و چيزهاييست كه شنيدم، همون طوري كه مي دونيد تحمل روحي مشكلات خيلي مهمتر از تحمل مادي مشكلاته، اثر مادي كه هر حادثه يا مشكل روي افراد مي گذاره  يكسانه و اون روح و طرز فكر افراد مختلفه كه قضيه را متفاوت ميكنه و باعث ميشه فردي در برابر مشكلات از پا در بياد يا اون ها را پشت سر بگذاره! پس كاري كه ما بايد انجام بديم اينه كه روي فكرمون و اعتقادمون كار كنيم،  يه مدت پيش در يك سخنراني از تلويزيون مثال جالبي شنيدم، سخنران مي گفت "اگر بهترين غذا را جلوي شما بگذارند اگر نمك نداشته باشه نمي تونيد بخوريد و با يك خورده نمك غذا قابل خوردن ميشه و سختي ها نقش همين نمك را توي زندگي پر از نعمت ما دارند" اگر خوب فكر كنيد مي بينيد جمله خيلي درستيه و اگر كنار خوشي ها سختي ها نبود خوشي ها معناي خودشون را از دست مي دادند و يا اگر بدي ها وجود نداشتند خوبي ها هم وجود نداشتند و بايد همه اين ها را كنار هم بپذيريم.

+ نوشته شده در  88/01/16ساعت 23:1  توسط حسین میرجلیلی (سیاسفید)  | 

سلام، انشالله كه تا حالاي تعطيلات بهتون خوش گذشته باشه، يادتونه وقتي مدرسه مي رفتيم، تعطيلات نوروز چقدر برامون دلچسب بود ؟ وقتي نزديك مي شد كلي ذوق و شوق مي كرديم و وقتي تموم مي شد كلي غصمون مي شد!  اما حالا اين جوري نيست، لااقل براي من كه اين جوري نيست!! نه براي شروعش زياد شور و هيجان دارم و نه براي پايانش. معلم زيستمون هميشه مي گفت "قدر اين دوره هاي مدرسه را بدونيد ديگه تكرار نميشه " اما هر دوره از زندگي براي خودش قشنگي هايي داره و ديگه تكرار نميشه، مثلا چند سال آينده به قشنگي هاي اين دوره اي كه الان توش هستيم فكر ميكنيم و مي گيم يادش به خير!  چقدر خوب بود !! قدر لحظه به لحظه زندگيمون را بايد بدونيم، يه زماني داشتم از خنده روده بر (!) مي شدم، پيرمردي گفت قدر اين كه اين جوري ميتوني بخندي را بدون، قدر سلامتيت را بدون، پا كه توي سن گذاشتي، نمي توني زياد بخندي! نفست مي گيره ! واقعا همين جوريه! بايد قدر لحظه به لحظه زندگيمون را بدونيم و خدا را شكر كنيم و به خاطر نداشته هامون ناشكري نكنيم و از همه مهمتر قدر سلامتي و بخصوص سلامتي فكر و روانمون را بدونيم.

موضوعات آينده  (انشاءالله) :
- سختي ها نمك زندگيند
- سه جا و پنج تا مصاحبه

+ نوشته شده در  88/01/13ساعت 12:27  توسط حسین میرجلیلی (سیاسفید)  | 

چند روزيست خانواده رفتند يزد و قرار بود اين دو سه روز را شركت باشم و من هم بعد برم پيششون اما هوا باروني و سرد شد و مجبور شدم اين چند روز را توي خونه تنها باشم، اين تنهايي به نوبه خودش خيلي خوب و جالبه، بد نيست هر از گاهي آدم با خودش خلوت كنه و به خودش و خداي خودش فكر كنه!  براي همه اين موقعيت ها پيش مياد، يه چيزي هست كه خيلي از ما ها قدرش را نميدونيم و بهش توجهي نمي كنيم و اون هم وجود خدا در درون ماست! نميدونم چه جوري اين وجود را را تعريف كنم! در يكي از فراضهاي دعاي كميل داريم " خدايا به فرض آتش جهنمت را تحمل كردم! اما دوري تو را چگونه تحمل كنم؟" جمله خيلي قشنگيه! شايد نهايت عرفان و شناخت حضرت علي (ع) از خدا باشه اما فكر ميكنم اين جمله براي همه ما صادق باشه و خدا در همه ما وجود داره و ما متوجه نيستيم و قدرش را نمي دونيم و اگر متوجه باشيم و بتونيم باهاش ارتباط برقرار كنيم خيلي خوب و قشنگ باشه! و اصلا ما براي همين به اين دنيا اومديم!  نميدونم متوجه ميشيد چي ميگم يا نه ! شايد هم خيلي واضح باشه و اين وجود را خيلي خوب احساس ميكنيد اما تا حالا فكر كرديد چقدر بهش اهميت ميديم و باهاش ارتباط برقرار ميكنيم ؟

+ نوشته شده در  88/01/12ساعت 15:13  توسط حسین میرجلیلی (سیاسفید)  | 

ميخوام بنويسم اما نميدونم چي بنويسم، صبر و حوصله، فكر ميكنم موضوع خوبي باشه، يادمه چند سال پيش با يكي از دوستام در مورد ازدواج و اين كه ادم چه جوري بايد انتخاب كنه و اين چيزا صحبت مي كرديم و حرف خوبي زد، اين كه آدم بايد اول خودش را بشناسه و ببينه چي ميخواد از آينده و زندگيش و در ثاني يا ثالث چه وي‍ژگي هايي داره و زماني كه ميخواد به طرف مقابلش از خودش بگه بايد وي‍ژگي هاي خودش را بگه! مثلا اگر آدم بي نظمي هست، بگه كه بي نظمه و آيا ميتونه بي نظميش را درست كنه يا نه! تا طرف مقابلش درست بتونه تصميم بگيره و همين چيزهايي كه بعضي وقت ها فكر ميكنيم اهميتي ندارن در آينده مشكل ساز نشن و بودند كساني كه سر همين مسائل كوچيك زندگيشون از هم پاشيده، به خودم و ويژگي هاي خودم خيلي فكر كردم مثلا چه خصلت هاي اخلاقي دارم كه ممكنه كسي خوشش نياد و سعي كنم اصلاحشون كنم از همه مهمتر اون زمان صبر و حوصلم بود كه صبر و حوصله كمي داشتم و خيلي جاها خودش را نشون ميداد و اين كه هميشه ميخواستم سريع به نتيجه برسم و همين باعث ميشد گاها راه اشتباهي را براي رسيدن به هدف طي كنم و يا اين كه اگر كسي همراه من بود از اين كم صبري و كم حوصلگيم ناراحت بشه و اين كه كارهايي كه صبر ميخواست را نميتونستم خوب انجام بدم، مثلا هميشه از كارهاي بانكي و نانوايي و .. كه نياز به صبر و حوصله داشت فرار مي كردم و يا اين كه از كتاب هاي بزرگ فرار ميكردم و يا اين كه به جايي اين كه دقيق بخونمشون همش دنبال خلاصه خواني وسطحي خواني بودم و هيچ وقت نبود كه با مادرم به بازار بريم و سر اين كم صبر و حوصله بودنم ناراحتي پيش نياد و مادرم هميشه مي گفت آدم بايد توي زندگي صبر و حوصله داشته باشه و من توجه نمي كردم و فكر ميكردم مشكل از مامانمه كه موقع خريد هر چيزي زياد معطل ميكنه اما بعدها ديدم واقعا براي همه چيز صبر و حوصله نيازه و آدم بايد صبور باشه و اگر صبر نداشته باشم در آينده هم خيلي دچار مشكل ميشم و اين كه هميشه ميخواستم سريع به چيزي يا جايي برسم چي شد ؟! آيا رسيدم ؟! و يا اين كه اگر رسيدم از اين نحوه رسيدن راضي بودم ؟! شرايط هم سخت تر شد و ديدم كار بانكي و نانوايي و خريد بازار و ... در برابر خيلي چيزهاي ديگه توي زندگي هيچي نيست! و خيلي جاها بايد صبر كنم، صبر چند ماهه و حتي چند ساله و روي خودم كار كردم و هر كاري كه ميخواستم انجام بدم و ميديدم حوصله يا صبرم نميشه خودم را قانع ميكردم كه صبر كنم و اون كار را انجام بدم و كار را انجام ميدادم و الان يه موضوعي هست كه بايد براش چند سال صبر كنم و موضوعي هست كه بايد براش چند ماه صبر كنم و چندين موضوع چند هفته اي و وقتي خودم را با گذشته مقايسه ميكنم مي بينم در مجموع صبر و حوصلم خوب شده ولي باز هم بايد بهتر بشه تا حدي كه هيچ گونه اثر منفي اي نداشته باشه، نمي دونم بقيه چه جوري هستند اما اين را ميدونم كه توي اين دوره زمونه خيلي صبر خوبه و به درد همه ميخوره و ياد اين آيه قرآن ميفتم كه ميگه "از من با صبر و نماز ياري بخواهيد" و اين كه واقعا دوا و درمان خيلي از مشكلات و شايد تمام مشكلات صبر باشه، دعا ميكنم خدا به همه ما كمك كنه صبور باشيم و خودمون هم براي صبور شدن تلاش كنيم.

+ نوشته شده در  88/01/08ساعت 22:40  توسط حسین میرجلیلی (سیاسفید)  | 

به بعضی از دوستام وقتی میگم برای ما کار دولتی بهتر از کار آزاده! ایراد میگرند که چرا چنین حرفی میزنم؟و حرفشون هم قابل درکه چون خودم هم همون جوری فکر میکردم، گرچه برای همه نسخه واحدی نمیشه پیچید! اما اکثر کسایی که من میشناسم اشتباه میکنند که کار خصوصی را بهتر از آزاد میدونند و اون هم به دلیل آشنا نبودن با کار خصوصی و شرکتهای خصوصیه و به قول معروف آواز دهل شنیدن از دور خوش است! کارخصوصی مزایایی داره که توی کار دولتی پیدا نمیشه مثل این که کمتر وقتت تلف میشه، بیشتر یاد میگیری، درآمد بیشتری داری و آدم خودت هستی اما در یک کار دولتی حقوق متوسطی داری بعد از مدتی ممکنه به سکون و یکنواختی برسی، بیشتر مواقع آدم خودت نیستی و شاید زندگی یکنواخت و کندی از همه لحاظ داشته باشی.  اینها همه یک روی سکه است! کار آزاد و خصوصی ریسک بالایی داره،  بگیر و نگیر داره!  ممکنه هیچ وقت نتونی به جایی برسی ممکنه شروع خوبی داشته باشی و آینده خوبی نداشته باشی و همیشه نگران آینده باشی یا این که برای رسیدن به شرایط پایدار مجبور باشی مدت زیادی را صبر کنی. نظام اقتصادی و اداری کشور ما دست و پای شرکت های خصوصی را میبندند و از این که یک کار را بگیری تا انجام بدی و پولی دریافت کنی هزار ویک جور اتفاق ممکنه بیفته و به همین دلیل یک شرکت زدن و یا حتی در شرکتی کار کردن ریسک بالایی داره و اگر هم به جایی برسی ممکنه زمان زیادی طول بکشه و این مدت نتونی برای زندگیت برنامه ریزی کنی چون به طور قطع نمی تونی در مورد شرایطت صحبت کنی! به هر حال خیلی از تصمیم هایی که در زندگی میخوای بگیری یک حالت trade off دارند و در عوض چیزهایی که میگیری ممکنه چیزهایی را از دست بدی و شاید برای من رسیدن به یک سری شرایط پایدار و آرام توی زندگی از هر چیز دیگه ای مهمتر باشه، گرچه باز هم میگم برای همه نمیشه نسخه واحدی پیچید. امیدوارم مواقع تصمیم گیری بتونیم بهترین تصمیم را بگیریم و نگاه به آینده دور هم داشته باشیم و فقط به حال و آینده نزدیک فکر نکنیم، بعضی تصمیم ها را هر زمانی نمیشه گرفت و مربوط به زمان های خودشون هستند.

+ نوشته شده در  88/01/03ساعت 21:47  توسط حسین میرجلیلی (سیاسفید)  |