تبليغاتX
از من به او

از من به او

یادداشت های حسین میرجلیلی (سیاسفید)

چند باری از تلویزیون تصاويري از امامزاده صالح را دیده بودم و اولین بار تعریف این امامزاده را از دختر خانمی شنیدم، وقتی کارآدم جايي گیر میکنه يا دلش میگیره حضور در اين جور فضاهاي مذهبي خيلي ميتونه آرامش بخش باشه، این سری که تهران بودم کارم در روال اداریش گیر کرده بود و مجبور بودم چند روزی را بمونم تا کارم را پیگیری کنم، به چند نفر از دوستام تماس گرفتم يا نبودند یا امتحان داشتند، مونده بودم چیکار کنم که صداي راننده تاکسی های تجریش نظرم را جلب کرد و از اون جایی که میدونستم میدون تجریش یه جای مرکزیه و به همه جا راه داره به اونجا رفتم و قتی به میدون تجریش رسیدم گلدسته های بلندی چشمم را گرفت، گلدسته های امامزاده صالح... امامزاده باحالی بود زائر های باحالی داشت و کلاجو و فضای معنوي خاصی داشت که قبلا جایی ندیده بودم و هیچی مثل این امامزاده این سه روز که تهران بودم نتونست بهم آرامش بده، خوشحالم اگر زمانی مجبور شدم برم تهران جای خوبی برای لحظه های تنهایی و دلتنگیم پیدا کردم...

السلام علیک یا صالح ابن موسی الکاظم

+ نوشته شده در  88/08/29ساعت 19:43  توسط حسین میرجلیلی (سیاسفید)  | 

توفیقی حاصل شد تا دعای مکارم اخلاق صحیفه سجادیه را بخونم، این دو فراز از دعا خیلی زیبا و دلنشین بودند:

فراز 4 دعای مکارم اخلاق صحیفه سجادیه:

بارالها! بر محمد و آل او درود فرست و مقام مرا در نزد مردم درجه ای بالا مبر جز این که پیش خودم همان مقدار پستم نمایی و عزتی آشکار برایم به وجود نیاور مگر که به همان اندازه پیش خودم ذلت پنهانی پدید آوری!


فراز 26 دعای مکارم اخلاق صحیفه سجادیه:

بار الها! بر محمد و آل او درود فرست و آبروی مرا به توانگری حفظ کن و عزتّم را به تنگدستی بی ارج منما که از روزی خورانت روزی بخواهم و از مردمان فرومایه بخشش جویم که در این صورت به سپاسگزاری کسی که عطایی به من کرده گرفتار شوم و به سرزنش آن که از من دریغ داشته گرفتار شوم در حالی که بخشیدن و دریغ از آن توست نه آنان!

+ نوشته شده در  88/08/29ساعت 18:43  توسط حسین میرجلیلی (سیاسفید)  | 

مدتهاست که نرفته ام مشهد . مشهد نه به معناي يک شهر ، که اگر امام رضا آنجا نبود ، مشهد هم مثل خيلي از شهرهاي خراسان ، کوچک و محدود مي ماند .

مدتهاست دلم تنگ حــرم است ، قلبم مشت شده به سيته مي کوبد ، اينها را الان يادم مي آيد کــه ... دارم از پياده رو خيابان تهران (امام رضا)مي روم سمت حرم . يک گنبد زرد و دو تا گلدسته ، يک گنبد فيروز ه اي با دو تا گلدسته فيروزه اي ، قشنگ ترين نماي حــرم امام رضا از توي خيابان است.

خيلي وقت هست که حتي خواب زيارت هم نديده ام الان هم احتمالا لطفي شده و دارم خــــــواب مشهد را مي بينم که به فلکه آب رسيده ام و از توي شلوغي هميشگي اش مي گذرم چه خواب خوبي دارم مي بينم و چه شانس آورده ام که تا حالا بيدار نشد ام . مي ترسم مادرم همين الان سر برسد و بيدارم کند براي صبحانه . اما فعلا که خوابم و هنوزکه دارم مي روم . مي رسم به درهاي ورودي. يکي نفر الکي دستي به بازوها و شانه ام مي زند که يعني مثلا من را گشته باشد . داخل مي شوم . سلام مي دهم همان جا مي ايستم .اذن دخول مي خو انم. اذن دخول که تمام مي شود خوشحال مي شوم که تا آخر زيارت از خواب بيدار نمي شوم ، چون خود امام رضـــا اذن داده وگرنه کاري مي کرد بيدار شوم ، هــوا سرد است ، اماتوي صحن جامع رضوي زائر کم نيست. مثل هميشه از کنار مسجد گوهرشاد وارد صحن گوهرشاد مي شوم هر وقت به اين جا مي رسم درست زير گلدسته بزرگ مسجد گوهرشاد درست رو به روي گنبد حرم ، مثل اين که از يک بلندي پريده باشم و توي هوا معلق باشم احساس سبکي مي کنم احساس کسي که توي آب غوطه ور است احساس کسي که احساسي ندارد ، جز معلق بودن ! جز شناور بودن و اول از خدا ميخواهم بيدار نشوم بعد مي روم توي مسجد گوهرشاد ، بين همه مردمي که رو به قبله و پشت به قبله ، نشسته وايستاده ، دعا مي خوا نند يا نماز يا زيارت . خود را جا مي دهم . دو رکعت براي بابا و مامان دو رکعت براي پدر و مادر امام رضا دو رکعت هم براي اين که از خواب بيدار نشوم .

حالا نشسته ام خيره نگاه مي کنم به گنبـــــد زرد از گوشه صحن ، مدتي است توي هوا معلق و توي آب غوطه ور .

پسرم ... پسرم .. خوبي ؟!

به خودم مي آيم ، فکر مي کنم مادر است که بيدارم کرده ، اما هنوز خوابم ، يعني هنوز توي صحن گوهرشاد ، پيرمرد مي خواهد کمکش کنم ، ببرمش تا کنار حوض وضو بگيــــرد. مي برمش به حوض که مي رسيم

مي گويد : خدا خيرت بده پسرم .

مي گويم : ممنون ،کاري نکردم.. ولي نزديک بود از خواب بپرم ها ! ...پ

مي گويد : تو که خواب نبودي ،خواب هم نيستي ، بيدار بيداري ! مي گويد و خداحافظي مي کنيم . به حرفش فکر مي کنم ،. مگر مي شود آدم اين قدر شفاف خواب ببيند ؟! نمي شود ! يعني تا حالا براي خودم اتفاق نيفتاده .

کنار حوض مي نشينم ، دستم را توي آب فرو مي کنم ، سرد است ، دو دستم را پر از آب مي کنم ، به آب نگاه مي کنم ،آب را مي پاشم توي صورتم ف صورتم يخ مي زند ، چشم هايم را باز مي کنم ، هنــور توي گوهرشادم ، باز هم دستم را پر از آب مي کنم باز هم مي پاشم به صورتم .

هر چه اين کار را مي کنم از خواب بيدار نمي شوم آرام با دست به صورتم سيلي مي زنم ، محکم تر ! خيلي محکم . درد را احساس مي کنم ! نه واقعا خواب نيستم ، بيــــدارم. صبح توي اتوبوس خواب بودم ، حالا ديگر بيدارم . فکـــر مي کردم خوابم.

مي دوم تا کفشداري . حالا که صورتم خيس است ، کفشدار اشکهايم را نمي بيند ، کفش هايم را مي دهم و معلق مي شوم توي هوا ، غوطه ور مي شوم توي آب .

 برگرفته از کتاب يک فانوس روشن به همراه تغيـيـر

+ نوشته شده در  88/08/08ساعت 10:52  توسط حسین میرجلیلی (سیاسفید)  | 

ماه خدا

فراز زيبايي از دعاي ابوحمزه ثمالي:

خدايا مرا توبه ده تا نافرمانيت نكنم
و الهام كن به من كار خير و عمل به آن 
و به ترس از تو در شب و روز تازنده ام داري اي پروردگار جهانيان

اللهم تب علي حتي لا اعصيك
و الهمني الخير و العمل به
و خشيتك باليل و النهار ما ابقيتني يا رب العالمين

+ نوشته شده در  88/06/13ساعت 21:5  توسط حسین میرجلیلی (سیاسفید)  | 

بيست و هفت رجب

+ نوشته شده در  88/04/27ساعت 23:8  توسط حسین میرجلیلی (سیاسفید)  | 

اعتكاف يعني سه روز خلوت با خود و خداي خود

قبل اعتكاف يعني يك دلهره! اعتكاف امسال چه جوري ميشه ؟! مثل سال هاي قبل؟ يا بهتر؟

ثبت نام اعتكاف يعني ياد گذشته هاي دور! هنوز هيچي نشده و نرفتي، احساس آرامش ميكني!

ورود به اعتكاف يعني جدا شدن از دنيا و وصل شدن به جايي غريب اما آشنـــا !

حين اعتكاف يعني آرامش! جايي كه خوب هاي عالم جمعند و بدها  آمدن تا خوب شوند!

نماز و روزه اعتكاف يعني قشنگ ترين نماز روزه هايي كه ميخوني و ميگري!

معتكفين يعني آدم هاي خوب و مهربان و زيبا و دلنشين كه از ديدنشون سير نميشي!

غروب هاي اعتكاف يعني وقت دعا! خواستن بهترين ها! ياد ملتمسين دعا !

شب ها و نيمه شب هاي اعتكاف يعني اين كه وقتشه كه باخدا درد و دل كني. احساس ميكني خدا بيشتر به بنده هاش توجه ميكنه! فكر ميكني! با اين كه تاريكه اما خيلي خبرهاست !

قرآن خوندن هاي اعتكاف يعني اين كه دوست داري قرآن بشنوي و خوندنش از هر زماني برات دلنشين تر مياد.

دعاي "يا من ارجوه"  يعني اين كه چه خداي خوبي داري! چه خداي مهربوني ؟

غروب آخر اعتكاف يعني  اين كه سه روز گذشت!  اما آقات را نديدي! آقا اينجا بود و تو نديديش!؟ چه خوب بود!  ترس از اين كه بيرون ميري چي ميشه!؟ همه اين خوبي ها و لحظات را فراموش ميكني؟ فردا شب براي نماز شب و مناجات بلند ميشي! به قول هايي كه دادي عمل ميكني؟ حس هاي قشنگي كه داشتي را باز هم داري ؟

بعد اعتكاف يعني اين كه دلت ميخواد نماز بخوني اما معتكف نيستي! دوست داري اون چهره ها را ببني اما ديگه نيستند! دوست داري قرآن بخوني اما ديگه  اون حسو نداري! دوست داري اونجا مي بودي اما نيستي! نيمه شب از خواب بلند ميشي اما همه جا تاريكه صداي مناجاتي نميشنوي! ديگه اون بچه هاي نوجوان را نمي بيني كه به هم نماز شب ياد مي دادن! ديگه اون چهره هاي خواب كه لبخند زيبايي روي لباشونه را نمي بيني! ديگه توي اون صف هاي باحال نمي ايستي! اعتكاف تموم شد و تصويرزيبايي از اعتكاف توي ذهنته و نمي توني توصيفش كني! و يك سوال :  آيا دوباره  ميشه  ...

 

+ نوشته شده در  88/04/19ساعت 16:34  توسط حسین میرجلیلی (سیاسفید)  | 

خدایا عاشقان را با غم عشق آشنا کن
ز غمهای دگر غیر از غم عشقت رها کن
تو خود گفتی که در قلب شکسته خانه داری
شکسته قلب من جانا به عهد خود وفا کن

خدایا بی پناهم
ز تو جز تو نخواهم
اگر عشقت گناه است
ببین غرق گناهم
دو دست دعا برآورده ام بسوی آسمانها
که تا پر کشم به بال غمت رها در کهکشانها

چو نیلوفر عاشقانه چنان میپیچم به پای تو
که سر تا پا بشکفد گل ز هر بندم در هوای تو
بدست یاری اگر که نگیری تو دست دلم را دگر که بگیرد
به آه و زاری اگر نپذیری شکسته دلم را دگر که پذیرد

خدایا عاشقان را با غم عشق آشنا کن
ز غمهای دگر غیر از غم عشقت رها کن
تو خود گفتی که در قلب شکسته خانه داری
شکسته قلب من جانا به عهد خود وفا کن

خدایا بی پناهم
ز تو جز تو نخواهم
اگر عشقت گناه است
ببین غرق گناهم
دو دست دعا برآورده ام بسوی آسمانها
که تا پر کشم به بال غمت رها در کهکشانها

 

خواننده: عليرضا افتخاري
آلبوم: نيلوفرانه
آهنگساز و تنظيم كننده: عباس خوشدل
ترانه سرا: قيصر امين پور

لينك دانلـــــود ۱ ( ۲ مگ )      لينك دانلـــــود ۲ ( ۷ مگ )

+ نوشته شده در  88/02/25ساعت 14:20  توسط حسین میرجلیلی (سیاسفید)  | 

چند روز بيشتر به دهه اول فاطميه، ايام شهادت بانوي بزرگ عالم، باقي نمانده است. همان بانويي كه روز رستاخيز همه بهشتيان و حتي اوليا و انبياء الهي بعد از او وارد بهشت مي شوند و از خداوند دستور مي رسد تا زماني كه فاطمه وارد نشده است كسي وارد نشود، بانويي كه بعد از وفات پدر گرامي اش نود روز بيشتر عمر نكرد و گويند روزي نبوده است كه به ايشان از طرف خداوند وحي نرسد، نود روز پشت سرهم، در حالي كه براي ديگر انبياي الهي هم اين گونه نبوده و روزها و گاه سالها براي شنيدن وحي منتظر مي ماندند و نگاه آسمان مي كردند، بانويي كه حضرت جبرئيل از خدا براي او وحي مي آورد او مي شنيد و بر زبان جاري مي كرد و علي  مينوشت، علي با آن همه عظمت، كاتبي براي فاطمه بود، بانويي با سن كم كه به ام ابيها (مادر پدر) معروف بود و رضاي رسول خدا به ر ضاي او گره خورده بود و بارها پيامبر فرمود "هر كس او را آزرده كند من را آزرده كرده است" بانويي كه خود ميگويد"خداوند نور مرا آفريد و آن نور پيوسته عبادت و تسبيح خداوند متعال ميكرد، خداوند آن نور را در درختي از درختان بهشت جاي داد و آن درخت نوراني گشت. آنگاه كه پدرم وارد بهشت شد خداوند به او وحي كرد از آن درخت ميوه اي بچيند و بخورد او اين كار را كرد و خداوند من را در صلب پدرم نهاد. من از آن نورم و به تمامي آنچه بوده و هست و خواهد بود آگاهم" به راستي اين بانو چه كرد كه به اين جايگاه و مقام رسيد؟ يك كنير اين بانو به مقامي ميرسد كه بعد ها مي گويند هر صحبتي و سوالي از او پرسيده مي شد با آيه قرآن جواب مي داد، بانويي نيكوكار كه سه روز پشت سر هم افطاري ناچيز خود را به نيازمند داد وقتي پشت در خانه با آن شرايط جسماني ضربه خورد هيچ نگفت! در حالي كه بعد از وفات حضرت رسول، زماني كه جلوي مسجد شمشيرها را بالا برده بودند تا علي را به اجبار بيعت بگيرند فرياد كشيد: اگر دست از پا خطا كنيد نفريني خواهم كرد كه ...  و آن ظالمان هيچ كاري نتوانستند انجام دهند، مي دانستند اگر فاطمه نفرين كند ديگر كار تمام است، آيا پشت در خانه نمي توانست چنين كند؟ و اين عمل او جز براي دفاع از ولايت و امام زمان خويش نبود و هيج براي خويش نميخواست، موقع دعا اول همسايه را دعا ميكرد و هر چه ميخواست براي ديگران و جهانيان ميخواست و مي گويند "اگر خدا به صدقه وجود حضرت فاطمه (س) تمام جهانيان را شفاعت كند جاي تعجب نيست" اين ها اندكي از مقامات فاطمه است كه ما مي دانيم و مي فهميم و اين جايگاه جز به خاطر بندگي خداوند و پيروي از ولايت و امام زمان خويش نبوده است و كاش اين فرصت و توفيق را پيدا مي كرديم تا بيشتر در مورد اين بانوي بزرگوار مطالعه كنيم و بررسي كنيم كه فاطمه چه كرد و چگونه زندگي كرد كه به اين همه مقام و والايي رسيد؟ اميد است شفاعت اين بانو در دو دنيا نصيب همه ما شود و بتوانيم حب همراه با اطاعت از امام زمان خويش داشته باشيم (انشاءالله)

از همگي التماس دعا دارم به خصوص در اين دو دهه عزيز و پيشاپيش عذر خواهي مي كنم كه مدتي شايد زياد را نخواهم بود .

+ نوشته شده در  88/02/07ساعت 9:52  توسط حسین میرجلیلی (سیاسفید)  | 

چند روزيست خانواده رفتند يزد و قرار بود اين دو سه روز را شركت باشم و من هم بعد برم پيششون اما هوا باروني و سرد شد و مجبور شدم اين چند روز را توي خونه تنها باشم، اين تنهايي به نوبه خودش خيلي خوب و جالبه، بد نيست هر از گاهي آدم با خودش خلوت كنه و به خودش و خداي خودش فكر كنه!  براي همه اين موقعيت ها پيش مياد، يه چيزي هست كه خيلي از ما ها قدرش را نميدونيم و بهش توجهي نمي كنيم و اون هم وجود خدا در درون ماست! نميدونم چه جوري اين وجود را را تعريف كنم! در يكي از فراضهاي دعاي كميل داريم " خدايا به فرض آتش جهنمت را تحمل كردم! اما دوري تو را چگونه تحمل كنم؟" جمله خيلي قشنگيه! شايد نهايت عرفان و شناخت حضرت علي (ع) از خدا باشه اما فكر ميكنم اين جمله براي همه ما صادق باشه و خدا در همه ما وجود داره و ما متوجه نيستيم و قدرش را نمي دونيم و اگر متوجه باشيم و بتونيم باهاش ارتباط برقرار كنيم خيلي خوب و قشنگ باشه! و اصلا ما براي همين به اين دنيا اومديم!  نميدونم متوجه ميشيد چي ميگم يا نه ! شايد هم خيلي واضح باشه و اين وجود را خيلي خوب احساس ميكنيد اما تا حالا فكر كرديد چقدر بهش اهميت ميديم و باهاش ارتباط برقرار ميكنيم ؟

+ نوشته شده در  88/01/12ساعت 15:13  توسط حسین میرجلیلی (سیاسفید)  | 

1. سلام

 2. ممنون و اين كه جاتون خالي و حسابي يادتون كردم، هر وقت ميرم مشهد و توي حرم حوصلم نميشه كاري كنم، كانتكت هاي موبايلم را مرور مي كنم و يادي از ...

 3. اين ايام كه مي ري مشهد يه سوغاتي هست كه اكثر زائر ها با خودشون بر مي گردونند، سرماخوردگي! ضمن سردي هوا، شلوغي جمعيت هم به شيوع بيماري كمك مي كنه! و من هم ...

 4. اولي كه رفته بودم، كاري طرف هاي چناران ( شمال مشهد ) داشتم و در طول مسير و دو طرف جاده مرد و زن و جوان و پير، پياده و گاها پابرهنه به سمت مشهد در حال حركت بودند و در فصله هاي معيني ايستگاه هاي صلواتي براي زائران تدارك ديده بودند كه ديدن اين گونه تصاوير براي من خيلي جالب بود و اين داستان منحصر به اين جاده نبود و تمام جاده هايي كه به مشهد ختم مي شدند همين حال و هوا را داشتند.

 5. نمي دونم اگر اين ترك ها نبودند! مشهد هيئت و سينه زني و عزاداري داشت يا نه ؟! هر كجاي حرم و اطراف حرم كه مي رفتي! ترك! حتي توي رواق ها هم دور هم مي نشستند و براي خودشون روضه خوني و خودگويي مي كردند و خيلي مردم بدون اين كه بفهمند اين ها چي ميگن از شور و سوز عزاداري اين ها اشك از چشم هاشون سرازير مي شد!

 6. و  فهميدم در برابر اين همه ارادت و شيفتگي و اخلاص مردم نسبت به امام رضا، هيچ حرفي براي گفتن ندارم.

 

+ نوشته شده در  87/12/12ساعت 21:18  توسط حسین میرجلیلی (سیاسفید)  | 

شيراز، اصفهان، تهران، مشهد...

مدتي نيستم، بدي خوبي ديدين حلال كنيد،  نائب الزياره همه شما مشهد الرضا هستم، بالاخره بعد مدت ها تونستم ...

+ نوشته شده در  87/12/01ساعت 20:26  توسط حسین میرجلیلی (سیاسفید)  | 

+ نوشته شده در  87/10/17ساعت 23:27  توسط حسین میرجلیلی (سیاسفید)  | 

می دونی می خوام کجا برم
می دونی می خوام چیکار کنم
می خوام برای کفترا
یه خورده گندم ببرم
اونجا که گنبدش طلاست
با کفتراش پر بزنم
دوسش دارم اماممه
در خونشو در بزنم
بعضی شبا تو خونمون
بابام به مادرم می گه
می خوام برم امام رضا
به خدا دلم تنگ دیگه
بابام می گه امام رضا
مریضا رو شفا می ده
دوای درد مردمو
از طرف خدا می ده
می خوام برم به مشهد و
یه هفته اونجا بمونم
تو حرم امام رضا
نماز حاجت بخونم
بهش بگم امام رضا
مریضا رو شفا بده
دوای درد مردمو
از طرف خدا بده
آقاجون
می خوام بیام به مشهدت
به طواف کفترای گنبدت
براشون یه کیسه گندم بیارم
خبر از دردای مردم بیارم
بهشون بگم برام دعا کنن
اونقدر
تا که تورو رضا کنن

منبع: شعر از مرحوم آقاسی

+ نوشته شده در  87/08/20ساعت 19:13  توسط حسین میرجلیلی (سیاسفید)  | 

 

نمیدونم چی بگم، غیر این که ولادت امام رضا را تبریک بگم و این که خیلی دوست داشتم این روز و شب ها حرم امام رضا باشم اما نشد! و میدونم که چرا نشد ... خوش به حال تمام کسایی که مشهدند، اگر اینجا را میخونید و حرم می رید، من را هم قراموش نکنید دعا کنید.

+ نوشته شده در  87/08/20ساعت 19:6  توسط حسین میرجلیلی (سیاسفید)  | 

 

تصویرعوض شد، نمایی از در گاه ورودی را نشان می داد، کادر تصویر، دیواری آجری شکل بود، ابتدای در گاه چند پله ای به پایین می خورد و پایین پله ها عده ای روبه جلو و دست به آسمان ایستاده بودند! جایی که نگاه همه به آن خیره بود درگاه دیگری بود، وسط درگاه، پنجره ای مشبک و نقره ای رنگ  از اتاقکی طلایی که دست ها به آن حلقه خورده بود و گویا به سختی رها می شدند، دست من به آنجا نمی رسید نگاهم به آن پنجره گره خورد هر لحظه ممکن بود تصویر عوض شود، زیارتی کردم، سلام بر تو ای امام مهربانی ها، تصویر عوض شد، اما تصویر آن حرم زیبا در قطره آبی کنار چشمانم به جا ماند...

.: سیاسفید :.

+ نوشته شده در  87/08/17ساعت 9:0  توسط حسین میرجلیلی (سیاسفید)  | 

 

جواني نامه اي به محضر علامه طباطبايي نوشته و از ايشان پرسشي نموده است متن نامه چنين است:

محضر مبارك حضرت آيت الله جناب آقاي طباطبايي

سلام عليكم و رحمة الله و بركاته

جواني هستم 22 ساله، كه تنها ممكن است شما باشيد كه به اين سوال من پاسخ گوييد. در محيط و شرايطي زندگي مي كنم كه هواي نفس و آمال بر من تسلط فراوان دارند و مرا اسير خود ساخته اند و سبب بازماندن من از حركت به سوي الله شده اند. در خواستي كه  از شما دارم اين است بفرماييد به چه اعمالي دست بزنم تا بر نفس مسلط شوم و اين طلسم شوم را كه همگان گرفتار آنند بشكنم و سعادت بر من حكومت كند؟ لطفا نصيحت نمي خواهم بلكه دستورات عملي براي پيروزي لازم دارم. 23 / 10 / 1355

 

علامه در پاسخ نوشتند:

السلام عليكم. براي موفق شدن و رسيدن به منظوري كه در پشت ورقه مرقوم داشته ايد، لازم است همتي برآورده توبه كنيد ، به مراقبه و محاسبه بپردازيد. به اين نحو كه : هر روز طرف صبح كه از خواب بيدار مي شويد ، قصد جدي كنيد كه هر عملي پيش آيد، رضاي خدا – عز اسمه – را مراعات خواهم كرد. آن وقت در هر كاري كه مي خواهيد انجام دهيد، نفع آخرت را منظور خواهيد داشت، به طوري كه اگر نفع اخروي نداشته باشد انجام نخواهيد داد. هرچه باشد. و همين حال را تا شب ، وقت خواب انجام خواهيد داد.

وقت خواب، چهار – پنج دقيقه اي در كارهايي كه روز انجام داده ايد فكر كرده و يكي يكي از نظر خواهيد گذراند، هر كدام مطابق رضاي خدا انجام يافته ، شكر كنيد و هر كدام تخلف شده استغفار كنيد و اين رويه را هر روز ادامه دهيد . اين روش اگرچه در بادي حال، سخت و در ذائقه نفس تلخ مي باشد، ولي كليد نجات و رستگاري است.

و هر شب پيش از خواب توانستيد سُوَر مسبحات يعني: سوره هاي حديد و حشر و صف و جمعه و تغابن را بخوانيد و اگر نتوانستيد تنها سوره حشر را بخوانيد. و پس از بيست روز از حال اشتغال،‌حالات خود را براي بنده در نامه بنويسيد. ان شاء الله موفق خواهيد بود.

محمد حسين طباطبايي

 

منبع: نامه هاي عرفاني به نقل از كتاب بوي باران از مجموعه كتاب هاي پرسمان

+ نوشته شده در  87/08/06ساعت 21:18  توسط حسین میرجلیلی (سیاسفید)  | 

 

شیعه ما را موقع نماز بشناسید، بهترین بندگان خدا خوش خلق ترین آنها هستند، کسی که نیت درست داشته باشد دل سالم و پاک دارد، حاجت خواستن از مردم موجب سلب عزت و رفتن حیا گردد و هزاران حدیث زیبای دیگر همگی از امام جعفر صادق علیه السلام هستند که امروز سالگرد شهادتشونه که توفیق اجباری میشه بغضی از این احادیث را در تلویزیون و سایت های مختلف ببینیم، خارجی ها رسم دارند که هر از گاهی جاهای مختلف کتابشون سخن هایی از بزرگان ادبی و فلسفی خودشون می نویسند کاش ما مسلمون ها هم کتاب هایی که تالیف میکردیم از این سخن های زیبا برای زیبا تر کردن کتابمون استفاده میکردیم و این گونه احادیث زیبا را فقط محدود به کتب مذهبی و حدیث نمیکردیم.

+ نوشته شده در  87/08/04ساعت 10:8  توسط حسین میرجلیلی (سیاسفید)  | 

 

هر از گاهی یاد مشهد میفتم، اون سری که با خانواده رفته بودیم مشهد، من و پدرم داخل حرم یزدی با هم صحبت می کردیم که خادمی کنارمون رد شد و گفت : "کجای یزد می نشینید؟" و باب صحبت باز شد و از خودش گفت و بدون این که ما سوالی بپرسیم گفت : "سی سال رئیس فلان جای یزد بودم و یک بار دستم روی کسی بلند نشد و الان هم خادم حرم آقا هستم!"  بعد که حرف هامون تموم شد و خداحافظی کردیم از بابام پرسیدم چرا بنده خدا این حرف را زد؟ یک جوری گفت مثل این که باید میزده و نمی زده! بابام گفت: "اون روزها این جوری بوده و می زدند!" واقعا همین جوریه اگر می خوایم در اون بارگاه جایی داشته باشیم باید مواظب حق الناس باشیم تا حق کسی را نخوریم وبه کسی زور نگیم!  دوستان مشهدی حرم میرید ما را هم یادتون نره دعا کنید، السلام علیک یا علی ابن الموسی الرضا.

+ نوشته شده در  87/08/02ساعت 17:13  توسط حسین میرجلیلی (سیاسفید)  | 

 

عیدتون مبارک و نماز روزه هاتون قبول ایشالله که ماه خوبی را پشت سر گذاشته باشیم و سعی کنیم همه عادات خوبی که در این ماه مبارک کسب کردیم حفظ کنیم.

 

+ نوشته شده در  87/07/10ساعت 2:55  توسط حسین میرجلیلی (سیاسفید)  | 

+ نوشته شده در  87/06/11ساعت 21:19  توسط حسین میرجلیلی (سیاسفید)  | 

 یه بنده خدایی تعریف می کرد مشهد که بوده با بچه های افوامش رفته بودن حرم امام رضا، هزارتومنی بیشتر همراش نبوده و میخواسته بعد زیارت برای بچه ها خوارکی بگیره و فاصله ای که منتظر اومدن بچه ها بوده تا از حرم بیرون بیان،  نیازمندی را می بینه و مجبور میشه پولی که همراش بوده را کمک کنه از این که دیگه نمی تونسته برای بچه ها چیزی بخره ناراحت بوده! بعد چند دقیقه که بچه ها میان می بینه دست همگیشون آب میوه و کیکه! خوشحال میشه! میگن یکی از خادم های حرم بهشون داده بوده و پذیرایی حضرتی بوده! و همون جا به گریه افتاده بوده و از این مهمان نوازی امام رضا تشکر کرده که نگذاشته بوده شرمنده بچه ها بشه. همیشه هر وقت این جور خاطره ها از مشهد و حرم می شنوم دلم هوای مشهد میکنه اما چاره ای نیست و نمیشه رفت به خصوص این سری که بلیط مشهد هفته پیشم را مجبور شدم به خاطر نمره پروژه و کارهای فارع التحصیلی ازدست بدم و نرم ...

+ نوشته شده در  87/06/09ساعت 19:34  توسط حسین میرجلیلی (سیاسفید)  | 

یکی از علما می گفت:
در مشهد مقدس به تحصیل علوم دینی اشتغال داشتم.
یکی از طلبه ها که از دوستان من بود، بیمار شد و بیماری اش به قدری شدید شد که به حالت مرگ افتاد.
در این هنگام ما او را تلقین می کردیم و به او می گفتیم: بگو «لا اله الا الله»، «الله اکبر» و ... ؛ اما او در پاسخ می گفت: نشکن، نمی گویم!
ما تعجب کردیم؛ زیرا او طلبه خوبی بود.
راز این ماجرا چه بود که پاسخ ما را نمی داد و به جای آن، سخن بی ربطی بر زبان می آورد؟ نمی دانستیم .
تا این که لحظاتی حالش خوب شد.
علت را از او پرسیدیم. گفت: اول آن ساعت مخصوص من را بیاورید تا بشکنم و بعد ماجرا را برای شما تعریف می کنم.
او گفت: من خیلی به این ساعت علاقه دارم؛ هنگام احتضار شنیدم شما به من می گویی «لا اله الا الله» و شیطان در برابرم ایستاده بود و همین ساعت مرا در دست داشت و در دست دیگرش چکشی بود و آن را بالای ساعت من نگه داشته بود، می خواستم جواب شما را بدهم؛ اما شیطان به من می گفت: اگر «لا اله الا الله» بگویی، ساعت تو را می شکنم.
من هم چون آن ساعت را خیلی دوست داشتم، به او می گفتم: نشکن، نمی گویم!

 

منبع :

هزار و یک حکایت اخلاقی  
نویسنده :  محمد حسین محمدی 
 
ناشر :  انتشارات  چاف - قم
تلفن : 77831041
 چاپ اول  / 1386
+ نوشته شده در  87/04/07ساعت 11:37  توسط حسین میرجلیلی (سیاسفید)  | 

آیه های قرآن گاهی اوقات خیلی به دل می شینه و آدم را با توجه به نوع آیه ها و موقعیتی که توش قرار داره ، فضای خاصی می بره! مثل این آیات سوره اعراف که خدا خیلی خوب آخرت را صحنه سازی کرده و شرح حال آدمای خوب و بد را گفته! از اون آیه های بیم دهنده که آدم را حسابی به خودش میاره و می ترسونه تا بیشتر حواسش را جمع کنه! و شرح حال خیلی از امروزی ها که دین را مسخره و بازیچه دست خودشون گرفتند و می گیرند... چیزی نمی گم تا حوصلتون بشه و خودتون آیه ها را بخونید :

حزء هشتم، سوره اعراف، آیه 44 الـــی 51 :

 

و اهل بهشت دوزخیان را آواز دهند که ما آنچه را پروردگارمان به ما وعده داده بود درست یافتیم، آیا شما نیز وعده پروردگارتان را درست یافتید ؟! گویند: آری. پس ندا دهنده ای میان آنها آوازدهد که لعنت خدا بر ظالمان، همانان که مردم را از راه خدا باز می دارندو آنرا منحرف می خواهند وآنرا منکرند. و میان آن دو گروه حجابی است و بر اعراف مردانی هستند که هر دو گروه را از سیمایشان میشناسند، و بهشتیان را که هنوز وارد آن نشده و به آن امید بسته اند، ندا می دهند که سلام بر شما. وچون چشمشان به جانب دوزخیان گردانده می شود، گویند: پروردگارا! ما را با ستمکاران قرار مده. و اهل اعراف مردانی که آنان را از سیمایسان می شناسند، ندا دهند و گویند: جمعیت شما و آن همه گردنکشی که می کردید، به حال شما سودی نداشت. آیا اینانند کسانی که سوگند یاد می کردید که خدا آنها را مورد رحمت قرار نمی دهد؟ آنگاه به مومنان میگویند: به بهشت در آیید، نه بیمی بر شماست نه اندوهگین می شوید. و اهل دوزخ، بهشتیان را آواز می دهند که از آب یا آنچه خدا روزیتان کرده برما فرو ریزید. گویند: خدا آن را بر کافران حرام کرده است. همان کسانی که دین خویش را سرگرمی و بازیجه گرفتند و رندگی دنیا فریبشان داد. پس امروز آنان را از یاد می بریم همان طور که دیدا امروزشان را از یاد بردند! و آیات ما را انکار می کردند!

 

 

 

+ نوشته شده در  87/03/26ساعت 23:20  توسط حسین میرجلیلی (سیاسفید)  | 

"خداوند توفیق دهد ! این معنا را در مسیر حق و مسیر  اسلام و مسیر الهی می توانید وجدان کنید که اقتصاد شما من الله است، شفای شما من الله است ، قدرت و علم ، من الله است. هنگامی که چنین مرحله ایمان در آدمی پیدا شود ، یعنی این مساله را وجدان کند ، اگر تمام مردم زمین بگویند : این مطلب که وجدان کرده ای به دروغ است ، پاسخ می دهید : همه شما دروغ می گویید ! "

 

این جملات را از کتاب نردبان آسمان ، مجموعه درس های اخلاق عارف وارسته آیت الله بهــاء الدینی داشتم می خوندم ! خیلی برام جالب اومدند ، واقعا چه جوری آدم می تونه این جوری باشه ؟!  چند لحظه ای که این جوری فکر کردم و تخیل کردم ! همه مشکلاتی که توی ذهنم داشتم برام کوچیک و بی ارزش شدند ! کاش همیشه آدم می تونست همچین حس و حالی داشته باشه و یاد خدا و من اللهی بودن همه چیز را یقین کنه و فراموش نکنه !

 

 

 

                                کتاب نردبان آسمان آیت الله بهاءالدینی

 

 

+ نوشته شده در  86/09/23ساعت 23:37  توسط حسین میرجلیلی (سیاسفید)  | 

مدتهاست که نرفته ام مشهد . مشهد نه به معناي يک شهر ، که اگر امام رضا آنجا نبود ، مشهد هم مثل خيلي از شهرهاي خراسان ، کوچک و محدود مي ماند .
مدتهاست دلم تنگ حــرم است ، قلبم مشت شده به سيته مي کوبد ، اينها را الان يادم مي آيد کــه ... دارم از پياده رو خيابان تهران (امام رضا)مي روم سمت حرم . يک گنبد زرد و دو تا گلدسته ، يک گنبد فيروز ه اي با دو تا گلدسته فيروزه اي ، قشنگ ترين نماي حــرم امام رضا از توي خيابان است.
خيلي وقت هست که حتي خواب زيارت هم نديده ام الان هم احتمالا لطفي شده و دارم خــــــواب مشهد را مي بينم که به فلکه آب رسيده ام و از توي شلوغي هميشگي اش مي گذرم چه خواب خوبي دارم مي بينم و چه شانس آورده ام که تا حالا بيدار نشد ام . مي ترسم مادرم همين الان سر برسد و بيدارم کند براي صبحانه . اما فعلا که خوابم و هنوزکه دارم مي روم . مي رسم به درهاي ورودي. يکي نفر الکي دستي به بازوها و شانه ام مي زند که يعني مثلا من را گشته باشد . داخل مي شوم . سلام مي دهم همان جا مي ايستم .اذن دخول مي خو انم. اذن دخول که تمام مي شود خوشحال مي شوم که تا آخر زيارت از خواب بيدار نمي شوم ، چون خود امام رضـــا اذن داده وگرنه کاري مي کرد بيدار شوم ، هــوا سرد است ، اماتوي صحن جامع رضوي زائر کم نيست. مثل هميشه از کنار مسجد گوهرشاد وارد صحن گوهرشاد مي شوم هر وقت به اين جا مي رسم درست زير گلدسته بزرگ مسجد گوهرشاد درست رو به روي گنبد حرم ، مثل اين که از يک بلندي پريده باشم و توي هوا معلق باشم احساس سبکي مي کنم احساس کسي که توي آب غوطه ور است احساس کسي که احساسي ندارد ، جز معلق بودن ! جز شناور بودن و اول از خدا ميخواهم بيدار نشوم بعد مي روم توي مسجد گوهرشاد ، بين همه مردمي که رو به قبله و پشت به قبله ، نشسته وايستاده ، دعا مي خوا نند يا نماز يا زيارت . خود را جا مي دهم . دو رکعت براي بابا و مامان دو رکعت براي پدر و مادر امام رضا دو رکعت هم براي اين که از خواب بيدار نشوم .
حالا نشسته ام خيره نگاه مي کنم به گنبـــــد زرد از گوشه صحن ، مدتي است توي هوا معلق و توي آب غوطه ور .
پسرم ... پسرم .. خوبي ؟!
به خودم مي آيم ، فکر مي کنم مادر است که بيدارم کرده ، اما هنوز خوابم ، يعني هنوز توي صحن گوهرشاد ، پيرمرد مي خواهد کمکش کنم ، ببرمش تا کنار حوض وضو بگيــــرد. مي برمش به حوض که مي رسيم
مي گويد : خدا خيرت بده پسرم .
مي گويم : ممنون ،کاري نکردم.. ولي نزديک بود از خواب بپرم ها ! ...پ
مي گويد : تو که خواب نبودي ،خواب هم نيستي ، بيدار بيداري ! مي گويد و خداحافظي مي کنيم . به حرفش فکر مي کنم ،. مگر مي شود آدم اين قدر شفاف خواب ببيند ؟! نمي شود ! يعني تا حالا براي خودم اتفاق نيفتاده .
کنار حوض مي نشينم ، دستم را توي آب فرو مي کنم ، سرد است ، دو دستم را پر از آب مي کنم ، به آب نگاه مي کنم ،آب را مي پاشم توي صورتم ف صورتم يخ مي زند ، چشم هايم را باز مي کنم ، هنــور توي گوهرشادم ، باز هم دستم را پر از آب مي کنم باز هم مي پاشم به صورتم .
هر چه اين کار را مي کنم از خواب بيدار نمي شوم آرام با دست به صورتم سيلي مي زنم ، محکم تر ! خيلي محکم . درد را احساس مي کنم ! نه واقعا خواب نيستم ، بيــــدارم. صبح توي اتوبوس خواب بودم ، حالا ديگر بيدارم . فکـــر مي کردم خوابم.
مي دوم تا کفشداري . حالا که صورتم خيس است ، کفشدار اشکهايم را نمي بيند ، کفش هايم را مي دهم و معلق مي شوم توي هوا ، غوطه ور مي شوم توي آب .

برگرفته از کتاب يک فانوس روشن به همراه تغيـيـر


+ نوشته شده در  86/07/27ساعت 15:23  توسط حسین میرجلیلی (سیاسفید)  |