در آغاز جنگ كه بني صدر در جبهه ها حضور مييافت، من (سرلشكر سيد رحيم صفوي) فرمانده عمليات خوزستان بودم ولي ما را به جلساتي كه راجع به جنگ بود راه نميدادند. من به همراه شهيد بزرگوار حسن باقري و با تلاش حضرت آيتالله خامنهاي كه در آن زمان نماينده حضرت امام (ره) در شوراي عالي دفاع بودند، وارد جلسه شديم، بني صدر هم با آن قيافه خاص خودش حضور داشت.

وقتي كه نوبت به ما رسيد قرار شد تا ابتدا وضعيت دشمن و سپس وضعيت خودي گزارش شود. به حسن باقري اشاره كردم و گفتم: "برو توضيح بده اين مطلب را "
من اين قسمت را از زبان مقام معظم رهبري عرض ميكنم. آقا ميفرمايند: «تا شما اشاره كردي كه حسن پاشو برو، من ديدم يك جوان لاغر اندام پاشد، بدون اينكه سر و ريشي و محاسني داشته باشد (البته ته ريش كمي داشت). من دلم ناگهان ريخت.
گفتم: حالا اين بني صدر و اينها نشستهاند اين جوان چه مي خواهد بگويد؟ تا آمد پاي تابلو، آنتن را گرفت و شروع كرد وضعيت دشمن را منطقه به منطقه تشريح كردن كه: دشمن اينجا چند تانك دارد، اينجا چه تيپ و لشكري مستقر است، آنجا خاكريز زدند، اينجا ميدان مين و آنجا سيم خاردار ايجاد كرده اند. هر چه زمان ميگذشت قلبم روشنتر و چهرهام بازتر ميشد، مثل يك روحاني كه مثلاً وقتي پسرش ميخواهد منبر برود و نگران است كه آيا ميتواند از عهده اين منبر برآيد يا نه. من چنين حالي داشتم ولي هر چه بيشتر صحبت ميكرد من قيافهام بازتر ميشد.
او در آن جلسه چنان گزارش دقيق، مصور و خوبي ارائه داد كه همه حضار حتي خود بني صدر به شگفت درآمد كه اين جوان اين اطلاعات جالب را از كجا آورده است.
ادامه مطلب