تبليغاتX
از من به او

از من به او

یادداشت های حسین میرجلیلی (سیاسفید)

 
 
 
 
Image
 
همخوانی مهدی بیا، مهدی بیا... (لینک دانلود)
+ نوشته شده در  87/06/09ساعت 19:45  توسط حسین میرجلیلی (سیاسفید)  | 

خاموش‏تر از چراغ مرگیم

روشن‏تر از آفتاب كجایى‏؟

عقربك‏هاى ساعت، تا كى به گرد خود گردند، بیهوده در صفحه غیبت.

در گرگ و میش سحرگاه، پایان دروغ را انتظار مى‏كشیم.

آن روز كه بیایى، جهان براى خوشبختى ما تنگ است.

آغاز و فرجام خویش را در تو مى‏جوییم.

این گریه را پایانى است اگر، اشك راه خود را بداند و بر هر دامانى نریزد.

پوست را بادام و سال را ایام و زیستى را كام و بودن را نام تویى.

من كیستم؟ تو كیستى؟ من اینك نه آنم كه بودم. تو همچنان آنى كه بودى.

مگذار كه بگویم در تن من، امید را به خاك سپردند و سنگى صنوبرى شكل بر سر آن نهادند.

هیچیم هیچ، بى‏تو اى همه كس، همه چیز، همه جا، همه وقت، همه عمر...

دلى داریم به پریشانى دود; سرى داریم به حیرانى رود; چشمى به گریانى ابر; غمى به وفادارى بخت. نه اقبال خوشایندى، نه مرگ ظفرمندى.

رفتن، یعنى غیبت، آمدن، یعنى ظهور. بودن یعنى انتظار. كار یعنى سالنامه عمر را ورق زدن. سیاست، یعنى به لبخند تو خندیدن. حكومت، یعنى زیر پاى تو فرش گستردن. عاشورا، یعنى غمهاى تو. محرم، یعنى دمیدن مهتاب فراق. این است معناى حقیقى كلمات.

عریضه‏ها را چاه به كجا مى‏برد؟ آیا او هم...

سر و دست مى‏شكند غول فراق: ما به جنگ مگسها بسیجیده‏ایم.

اگر نه یك دم هماواز توییم، مگر چنگ ناساز تو نیستیم؟

خوشا آن در كه به روى تو هر روز مى‏خندد.

+ نوشته شده در  86/07/27ساعت 16:41  توسط حسین میرجلیلی (سیاسفید)  |